از انزلي تا تهران
يادداشتهاي خصوصي يپرم خان، مجاهد ارمني
ترجمهي نروس/ با مقدمهي محمدحسين صديق
انتشارات بابک/ چاپ اول/ ۲۵۳۶
يپرم داويديان گانتساکتسي ـ معروف به «يپرم خان،» «يفرم خان،» «يپرم خان ارمني،» و «يپرم خان سردار» ـ از تاثيرگذارترين و برجستهترين شخصيتهاي عصر مشروطه است. يپرم خان ـ که در سال ۱۸۶۸ ميلادي در ارمنستان به دنيا آمد ـ از مجاهداني بود که تحت لواي حزب «داشناک» براي نجات ارامنهي ترکيه از يوغ ظلم و ستم امپراتوري عثماني فعاليت ميکرد. دولت روسيه او را دستگير کرد و براي کار اجباري به سيبري فرستاد. بعد از دو سال، موفق به فرار از آنجا شد و در سال ۱۹۰۱ به تبريز آمد.
آن سالها، تبريز مرکز انقلابيون مشروطهخواه بود، اما صدايي بود تنها. حکومت محمدعلي شاه، با تمرکز قواياش در آذربايجان، سرکوب و خونريزي وسيعي به راه انداخته بود و استبداد داشت در سراسر کشور ريشه ميدواند. محمدعلي شاه، که دشمن آزادي بود، زيربار اجراي مشروطيت نميرفت. او، بعد از به توپبستن مجلس توسط لياخوف، قصد کرد خودکامهگياش را با زور و قلدري استحکام ببخشد و صداي مشروطهخواهان را در نطفه خفه کند.
يپرمخان، که جنگآوري آزموده و سرد و گرم چشيده بود، به فراست دريافت که بايد اعتراض را از تبريز به ديگر نقاط گسترش داد. آنوقت حکومت به زحمت خواهد افتاد و ياراي مقابلهي سفت و سخت را نخواهد داشت. آن روزها، منافع حزب داشناک با منافع مشروطهخواهان ايران گره خورده بود و دليل پيوستن يپرم به صف مخالفان محمدعلي شاه نيز هماين بود. يپرمخان به رشت و سپس به انزلي رفت و آنجا گروهي مجاهد ارمني و گرجي و ايراني را دور خود جمع کرد و آنها را سامان داد تا عليه حکومت مرکزي بشورند.
خوشبختانه، يپرمخان عادت خوبي داشت و آن نوشتن خاطرات روزانه بود. او وقايعي را که در طي ماهها و سالهاي فعاليت در ايران از سر گذراند روي کاغذ آورد و منبعي دست اول و دقيق از زندهگي و کارنامهي سياسي خودش به جا گذاشت. «از انزلي تا تهران» بخشي از يادداشتهاي اوست که مهمترين بخش فعاليتهاياش را در بر دارد، يعني عزيمت از رشت به قزوين و از آنجا به تهران و ياريرساندن به ساقطکردن محمدعلي شاه از سلطنت.
نوشتههاي يپرم چندان بيطرفانه نيست و شرح فتوحات و پيروزيهاياش تاحدودي اغراقآميز است. با وجود اين، از خلال آنها ميتوان از آنچه که بر او و معارضان و همپيماناناش ميگذشت تصوير روشني به دست آورد. واقعن حيرتآور است وقتي ميفهميم که او با چه قواي اندکي ـ کمتر از صد نفر ـ رشت و قزوين را تصرف ميکند و چهطور بهسادهگي زمامداران شهرهاي در مسير تهران را از دم تيغ ميگذراند. فتح تهران هم زحمت چنداني براي مشروطهخواهان ندارد و بيش و پيش از همه بر اين نکته صحه ميگذارد که قشون محمدعلي شاه چه مردان بيکفايت و بزدلي را شامل ميشده است.
يکي از دردآورترين قسمتهاي کتاب آنجاست که مشروطهخواهان فاتح در ميدان توپخانه بساط اعدام شيخ فضلالله نوري را ـ به بهانهي حمايت او از استبداد ـ به پا ميکنند. يپرمخان مينويسد: «مجلس... [شيخ فضلالله نوري] را هم... در حضور جمعيت کثيري از زن و مرد به دار مجازات برآويخت. بايد در نظر داشت که نامبرده روحاني عاليقدري بود و گفتهي او براي تودهي خلق وحي منزل محسوب ميشد. با تمام اين اوضاع و احوال، در روزي که او را به دار ميکشيدند، حضار، بر خلاف انتظار، شادي ميکردند و کف ميزدند و حتا هورا ميکشيدند... حتا شيخ مهدي، پسر شيخ، در وسط جمعيت ايستاده و با شادي و سرور بسيار تماشا ميکرد که چهگونه پدر مويسپيد خود را، که روزي آنقدر مورد اعزاز و تکريم بود، به دار ميکشيدند.»
البته لازم است، براي آنها که نميدانند، بگويم که يپرم خان، پس از فتح تهران، سرمست طعم قدرت شد و فريب سفراي روس و انگليس و سياستمداران استبدادپرستي را خورد که به قالب مشروطهدوستان درآمده بودند. يپرم در واقعهي ننگين حمله به پارک اتابک، بهعنوان رييس شهرباني، فرماندهي حمله را به عهده داشت و آنجا بسياري از آزاديخواهان ـ و در راس آنها ستارخان ـ را سرکوب و مضروب و مقتول کرد.
يپرم خان ايراني نبود، اما در تاريخ ايران جاودانه شد. به همآن اندازه که نيک بود به دام پليدي افتاد و از مبارزي مشروطهخواه به مستبدي سرکوبگر بدل شد. مطالعهي احوال و اقوال و اعمال او براي درک تحولات عصر مشروطيت لازم است. متاسفانه «از انزلي تا تهران» فقط يک بار چاپ شده و کتابيست ناياب.