نوشته‌ها
لیست نوشته ها
جستجو

چهارشنبه - ۵ مرداد ۱۳۹۰

le rouge et le noirسرخ و سیاه (Le Rouge et le Noir)

استاندال

سال نشر: ۱۸۳۰


مردی را در نظر آورید چاق و بی‌ریخت، با سر بزرگ، پاهای کوتاه و بینی کلفت که تنها چیزی که ندارد جذابیت ظاهری‌ست! این مرد در سال ۱۷۸۳ در شهر گرنوبل، از شهرهای جنوب شرقی فرانسه، زاده شد و در ماه مارس سال ۱۸۴۲ بر اثر سکته درگذشت. نام واقعی‌اش آنری بیل بود. پدرش وکیل دعاوی بود و مادرش فرزند طبیب معروف شهر. مادر را، که بسیار دوست می‌داشت‌، در هفت ساله‌گی از دست داد (چه‌بسا به هم‌این دلیل است که ژولین سورل، قهرمان «سرخ و سیاه،» نیز مادر ندارد.) شانزده ساله بود که برای تحصیل در دانش‌گاه ریاضیات عازم پاریس شد و «در دوره‌ای از زنده‌گی‌اش که سه دهه را فرا می‌گیرد، آرزومند کمدی‌نویسی، مامور دولت، آجودان ارتش ناپلئون در ایتالیا، واردکننده‌ی ناکام خواربار، مامور سررشته‌داری، افسر ملزومات در جریان تهاجم ناپلئون به مسکو، مختلس ادبی، منتقد موسیقی و هنر، عاشق سرگشته، دیپلمات کنسول‌گری، حسب‌حال‌نویس، سفرنامه‌نویس، مفسر تاریخ، روزنامه‌نگار سیاسی، نقاد کتاب‌های خویش و دیگران، و رمان‌نویسی بسیار توانا و بسیار باریک‌بین بود.» می‌گویند در طول حیات‌ کوتاه‌اش بیش از دویست نام مستعار داشت اما معروف‌ترین این‌ نام‌ها، یعنی استاندال، را در سی و چهار ساله‌گی بر خود گذاشت.

استاندال دست‌کم شانزده اثر منتشرشده دارد که برخی از معروف‌ترین‌شان این‌ها هستند: «تاریخ نقاشی در ایتالیا،» «رم، ناپل و فلورانس،» «درباره‌ی عشق،» «صومعه‌ی پارم،» «زندگی آنری برولار،» «خاطرات یک توریست،» «آرمانس،» «راسین و شکسپیر» و دو رمان ناتمام «لوسین لوون» و «لامی‌یل.» شاخص‌ترین نوشته‌ی استاندال رمان «سرخ و سیاه» است که ام‌روزه‌ یکی از بزرگ‌ترین رمان‌های همه‌ی دوران‌ها در شمار می‌آید و نویسنده‌ی آن را در زمره‌ی شاخص‌ترین نویسنده‌گان قرن نوزدهم می‌دانند. «نیچه» کشف استاندال را یکی از «نیک‌بختی‌ها»ی زنده‌گی‌اش می‌خواند و «آندره ژید» او را، هر چند بر طریق اغراق، «مبتکر رمان روان‌شناسی» می‌نامد.

شاید جالب و حتا عجیب باشد که بدانیم چاپ اول «سرخ و سیاه» در ۷۵۰ نسخه منتشر شد! درواقع، استاندال نمونه‌ی بارز نویسنده‌گانی است که پس از مرگ به شهرت رسیدند. انتشار «سرخ و سیاه» در آن زمان ـ سال ۱۸۳۰ ـ موفقیت چندانی نداشت. با وجود این، استاندال به نبوغ خود ایمان داشت و در برابر منتقدانی که به او و رمان‌اش حمله کردند این‌گونه جبهه گرفت: «حرف مرا در ۱۸۸۰ خواهند فهمید.» سامرست موام در کتاب‌ «درباره‌ی رمان و داستان کوتاه،» که در آن به بررسی ده رمان عالی دنیا از جمله «سرخ و سیاه» پرداخته است، می‌نویسد که وقتی استاندال مرد، فقط دو روزنامه‌ی پاریس به خود زحمت دادند این خبر را منتشر کنند! شاید حق با «پل لیدسکی» و «کریستین کلن» باشد که استاندال «برای مردم زمان خود بیش از اندازه قاطع و بی‌حیا محسوب می‌شد!»

ظاهرن پلات «سرخ و سیاه» الهام‌گرفته از یک ماجرای واقعی‌ست اما در حقیقت این رمان جلوه‌ای تمام‌عیار از نبوغ و قدرت آفریننده‌گی ادبی محسوب می‌شود. شکی نیست که استاندال سرگذشت جوانی به‌عنوان «آنتوان برته» را دست‌مایه‌ی خلق شخصیت ژولین و ماجراهای رمان خود قرار داده اما به‌هیچ‌وجه به آن ماجرا پای‌بندی کامل نداشته است. «آنتوان برته» در یک خانواده‌ی فقیر فرانسوی چشم به جهان گشود و به سبب هوش بالای‌اش مورد علاقه‌ی تعدادی از بزرگان شهرش، برانگ، از جمله‌ی کشیش شهر قرار گرفت و آن‌ها سعی کردند راه را برای پیش‌رفت او باز کنند. به هم‌این دلیل او را به تحصیلات مذهبی واداشتند و پس از مدتی با مساعدت کشیش شهر او توانست سرپرستی یکی از فرزندان فردی به نام «موسیو میشو» را برعهده بگیرد. آنتوان حسن توجه مادرانه‌ی هم‌سر میشو را به‌غلط برداشت کرد و پس از رسوایی‌ای که به بار آورد از منزل اخراج‌اش کردند. از آن پس به علت سو‌‌ء‌شهرت‌اش نتوانست به جامه‌ی کشیشی درآید و حرفه‌ی نان و آب داری برای خودش دست و پا کند. این جوان بیست و پنج ساله که خانم میشو را مسبب همه‌ی بدبختی‌های‌اش می‌دانست، به قصد انتقام، روزی در کلیسا گلوله‌ای به او و گلوله‌ی دیگری به خود شلیک می‌کند. زخم کاری نیست و هیچ‌یک نمی‌میرند اما دادگاه برای آنتوان برته حکم مرگ در نظر می‌گیرد. استاندال این ماجرا را در نشریه‌ی «وقایع دادگاه‌ها،» که گزارش جلسات دادرسی را منتشر می‌کرد و او به آن بسیار علاقه داشت، خوانده بود. استاندال افتخار می‌کند که هر آن‌چه نوشته «واقعن اتفاق افتاده» اما این ادعا گزافه‌ای بیش نیست! «سرخ و سیاه» مملو از صحنه‌ها و کاراکترهای نابی‌ست که خاست‌گاهی جز ذهن شکوفا و خلاق استاندال ندارند. علاوه بر این، جنبه‌ی سیاسی – اجتماعی رمان و، به‌ویژه، تحلیل روان‌شناسی قهرمانان داستان اوج هنر استاندال را می‌نمایانند و مسائلی‌اند که در روایت هیچ اتفاق مستندی به آن‌ها پرداخته نمی‌شود.

استاندال در «سرخ و سیاه» می‌نویسد: «سیاست سنگی‌ست به گردن ادبیات. در کم‌تر از شش ماه غرق‌اش می‌کند. سیاست در گیر و دار تخیل شلیک تپانچه‌ای‌ست در گرماگرم یک کنسرت. صدایی‌ست رعدآسا اما بدون پویایی.» اما آن‌چه به‌طور مشخص در رمان او حضور دارد سیاست است و روایت رذالت‌ها و شیادی‌های سیاست‌مداران و حاکمان آن روزگار فرانسه، از شاه گرفته تا کشیشان و اشراف، یعنی نیروهایی که از سال ۱۸۱۵ قدرت و ثروت را در انحصار خود داشتند. شاید علت نوشتن این جمله ترس استاندال از حاکمان بود. او خود در نامه‌ای به دوست‌اش «کنت سالوانیولی» به تاریخ ۱۸۳۲ می‌نویسد: «چهره‌های کریهی که وصف‌شان کرده بودم در آن هنگام قادر مطلق بودند و می‌توانستند مرا به پای میز محاکمه کشانده و مانند دیگران به زندان بفرستند.» شکی نیست که هیچ تاریخ‌نگاری نمی‌توانست به خوبی استاندال در «سرخ و سیاه» سال‌های پرآشوب پس از انقلاب کبیر فرانسه و دوران ناپلئون و کشمکش‌های سیاسی و تاریخی آن دوران، و نیز زنده‌گی نوکیسه‌گان و اشراف و فقرا، اعم از شهرستانی و پاریسی، در سال‌های آغازین سده‌ی نوزدهم میلادی را توصیف کند.

استاندال ناپلئون را می‌پرستید. او این خصلت خود را دقیقن در ژولین سورل به ودیعه گذاشته است و امپراتور بزرگ را الگو و اسطوره‌ی قهرمان رمان‌اش قرار داده است. ناپلئون در فهم «سرخ و سیاه» و رفتارهای ژولین یک «کلیدواژه» است. حضور مستقیم چندانی در رمان ندارد اما گویی پیوسته روح او را می‌بینیم که در ژولین سورل حلول کرده است و می‌خواهد این جوان شهرستانی را که درست مثل خودش «پرورش درست، تخیل نیرومند و تنگ‌دستی بسیار»دارد برای نجات دوباره‌ی فرانسه‌ی ویران علم کند، فرانسه‌ای که کشیشان و اشراف بی‌شرافت مثل لاش‌خورهایی جنازه‌اش را خوان نعمت کرده‌اند. تنها تفاوت این است که ژولین احتمالن از ناپلئون‌شدن فقط قدرت بی‌حد و حصری که غرورش را ارضا کند و ثروت بی‌کران حاصل از آن را خوش دارد.

در سراسر رمان شخصیت ژولین به‌گونه‌ای ترسیم‌ شده که همواره عقل او بر احساس‌اش چیره است و اصولن هم‌این ویژه‌گی اوست که موجبات پیش‌رفت روزافزون‌اش را فراهم می‌آورد. حتا عشق‌ورزی‌های ژولین نیز مبنای عاطفی ندارد و کاملن حساب‌شده و مطابق با برنامه‌ای‌ست که برای ترقی و نیز ارضای غرورش در سر می‌پروراند. در انتهای رمان او برخلاف انتظار خواننده ناگهان از نامه‌‌ی رسواکننده‌ای که خانم دورنال، معشوق سابق‌اش، برای کنت دو لامول، پدر ماتیلد که ژولین قصد ازدواج با او را دارد، می‌نویسد آن‌‌چنان برآشفته می‌شود که سراغ دورنال می‌رود و قصد جان او را می‌کند.  «سامرست موام» درباره‌ی این پایان‌بندی اعتقاد دارد که این‌کار احمقانه است و ژولین زیرک‌تر از آن بود که چون‌این حماقتی مرتکب شود. او می‌نویسد: «حقیقت این است که قدرت اختراع و ابداع استاندال کم بود و به هم‌این جهت، نتوانست وسیله‌ای اختراع کند تا کتاب خود را به نحوی پایان دهد که خواننده بتواند آن‌را "محتمل" بداند.» در مقابل این نظر، که طیف گوناگونی از منتقدان از جمله «امیل فاگه»‌ی معروف به‌گونه‌های مختلف آن‌را ابراز کرده‌اند، «کریستین کلن» و «پل لیدسکی» در کتاب «تفسیری بر سرخ و سیاه» نگاهی نو به این پایان دارند. آن‌ها معتقدند که ژولین با این جنایت درواقع شرف و حرمت خود راحفظ می‌کند، زیرا او می‌داند که نمی‌خواهد به جایی برسد که خود را تحقیر کند. ژولین در انتهای رمان و پس از نام‌زدی با ماتیلد به عمده‌ی آن‌چه که می‌خواسته رسیده است: زیباترین دختر پاریس، افسری در هنگ سواره نظام و هزاران فرانک عایدی سالانه. این فتوحات ژولین را از خاست‌گاه ابتدایی خود جدا کرده و او را به خیانت به آرمان‌های‌اش واداشته است، تا آن‌جا که شاهدیم در انتهای رمان به ناپلئون توهین می‌کند. «ژولین به‌وسیله‌ای جنایت لکه‌ی خیانت موقت خود را می‌شوید و دوباره‌ی هم‌آن روستازاده‌ی شورشی ابتدای قصه می‌گردد... کشتن مادام دورنال او را از توفیقی که انکار خود محسوب می‌شد نجات می‌دهد.»

درباره‌ی وجه تسمیه‌ی «سرخ و سیاه» بسیار سخن گفته شده اما یک چیز مشخص است. واضح‌ترین اشاره‌ی این نام به دو قدرت آن زمان، یعنی کشیش‌ها و نظامیان، است. ژولین سورل جاه‌طلب راه پیش‌رفت سریع خود را فقط در پوشیدن اونیفورم نظامی یا لباده‌ی کشیشی می‌بیند. در زمان وقوع داستان رنگ سرخ رنگ غالب اونیفورم نظامیان بود و رنگ سیاه رنگ لباس کشیشان. سرخ و سیاه اشاره‌ای‌ست به تردید ژولین در انتخاب یکی از این دو شغل. البته در طول داستان می‌بینیم که ژولین درمی‌یابد آن دوره‌ای که یک روستازاده می‌توانست به‌واسطه‌ی لیاقت و شجاعت نظامی ره صد ساله را یک‌شبه طی کند، یعنی دوره‌ی امپراتوری ناپلئون، پایان یافته است و به‌تر است با ریاکاری در لباس کشیشان درآید و به این‌صورت پله‌های ترقی را طی کند. تفسیرهای دیگری نیز از نام «سرخ و سیاه» شده است. از جمله آن‌را اشاره‌ای به رنگ‌های گردونه‌ی قمارخانه ـ به‌عنوان نمادی از قماری که ژولین بر سر زنده‌گی خود می‌کند، - اشاره به سمبول‌های احزاب سیاسی آن زمان و نیز نماد هم‌زیستی شدت احساسات لطیف و سنگ‌دلی و سختی در رفتار ژولین دانسته‌اند.

اولین چاپ ترجمه‌ای از آثار استاندال به زبان فارسی به سال ۱۳۳۴ شمسی بازمی‌گردد. یعنی بیش از نیم قرن پیش. در آن سال انتشارات «کانون معرفت» ترجمه‌ی زنده‌یاد عبداللاه توکل از کتاب اول «سرخ و سیاه» را منتشر کرد. سال بعد انتشارات نیل ترجمه‌ی کامل هر دو جلد این رمان را، که کار خود توکل بود، در مجموعه‌ای به نام «ده رمان بزرگ» به بازار فرستاد. نیز در هم‌این سال «بنگاه ترجمه و نشر کتاب» ترجمه‌ی «عظمی نفیسی» از «سرخ و سیاه» را چاپ کرد. شخصی به نام «ع. سبحانی» نیز ترجمه‌ای بازاری از این کتاب ارائه کرده که آن هم مربوط به پیش از انقلاب است. سال ۱۳۸۷ نشر مرکز ترجمه‌ی عالی و آراسته از این رمان سترگ عرضه کرد که کار زنده‌نام «مهدی سحابی»ست. علاقه‌مندانی که پیش از انتشار ترجمه‌ی سحابی ترجمه‌‌های دیگر «سرخ و سیاه» را خوانده باشند بی‌گمان تصدیق می‌کنند که، به‌رغم دقت و امانت توکل و نفیسی، نیاز به ترجمه‌ی مجدد این اثر سترگ به شدت احساس می‌شد و نثر قدیمی مربوط به بیش از نیم قرن پیش به هیچ‌عنوان جواب‌گوی مخاطب ام‌روزی نبود. ترجمه‌ی مهدی سحابی از «سرخ و سیاه» ترجمه‌ای‌ست در نهایت دقت و ذوق، که می‌توان با اطمینان آن‌را به کسانی که می‌خواهند سراغ «سرخ و سیاه» بروند توصیه کرد.

«سرخ و سیاه» یک تاریخ زنده است. بی‌واسطه. بدون نقاب. عریان و عیان.

 

لطفن مشترک فید بشوید. لطفن این یادداشت‌ها را هم‌خوان کنید و یا به آن‌ها لینک بدهید تا افراد بیش‌تری آن‌ها را بخوانند. استقبال از این نوشته‌ها مشوقی‌ست برای به‌تر شدن آن‌ها و انتشار مداوم‌شان. هرگونه بازنشر و استفاده‌ی بدون اجازه‌ی مطبوعات و رسانه‌ها از این متون پی‌گیری قانونی می‌شود.


امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=104
ثبت نظر
برای ثبت نظر جدید در ارتباط با نوشته فرم زیر را کامل کنید.
وارد کردن مواردی که با علامت v مشخص شده‌اند الزامی است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونیک:
سایت اینترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصی
در صورت انتخاب این گزینه، نظر بصورت خصوصی ثبت خواهد شد و فقط توسط مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.
تاییدیه: v
برای تایید اطلاعات فرم متن داخل تصویر را مجددا وارد نمایید.

 
نوشته‌های مرتبط

RSS 2.0

javied1364@gmail.com

امکانات
خبرنامه سایت
گزارش‌ها
مطالب سایت
نوشته ها: ۲۸۰
نظرات: ۹۸۳
دنبالکها: ۰
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۲۶۷۵۱۹۹ صفحه
مشاهده امروز: ۶۵۶ صفحه
بیشترین مشاهده:
جمعه - ۴ فروردین ۱۳۹۶
تعداد: ۲۶۶۷۴ صفحه
بازدید همزمان
در حال حاضر: ۶ نفر
بیشترین بازدید همزمان:
چهارشنبه - ۱۷ شهریور ۱۳۹۵
تعداد: ۳۶۱ نفر
مراجعه به: