آبروريزي در دهمين دورهي جايزهي نويسندهگان و منتقدان مطبوعات
ميخواهم، بدون به حاشيه رفتن، مبحثي را بگشايم و انتقادي صريح مطرح کنم، انتقادي به «جايزهي نويسندهگان و منتقدان مطبوعات» که در روزهاي اخير نامزدهاي دريافت جايزهي دهمين دورهي آن اعلام شدند و در هفتههاي آتي برندهگان نهايياش هم به علاقهمندان ادبيات داستاني معرفي خواهند شد. انتقاد من به چينش تيم داوري و اگر بخواهم دقيقتر بگويم، به يکي از داوران اين جايزه است. معمولن چوناين موضوعاتي در تعارفات و ملاحظات اهالي ادبيات ناديده گرفته ميشود و ايشان يا ميل ندارند خود را به «دردسر» بيندازند و يا اصولن حوصله. مخاطبان عادي هم که اصلن نميدانند فلان کتاب که روي جلدش با حروف خوانا و در جايي مناسب نوشته شده: «برندهي جايزهي ...» از طرف چه کساني به اين افتخار نايل آمده است. من گمان ميکنم بايد با ريزبيني بيشتري به نقد و بررسي موضوع داوري جوايز ادبي پرداخت و سرپوش گذاشتن روي خطاها و رانتخواريها در اين عرصه نه تنها دردي از کسي دوا نميکند بلکه خيانت است به ادبيات. نيز مايلام خرسندي خودم را ابراز کنم که تيم داوري جايزهي منتقدان مطبوعات، و بهخصوص دبير اين جايزه، از گشودن فضاي نقد هراسي ندارند. تابوي نقد صريح و بدون تعارف يکديگر، در عين روابط دوستانه، بالاخره بايد روزي در مطبوعات ما شکسته شود. در سايهي نقد و گفتوگوست که ميتوان پيش رفت. باري، بايد عرض کنم که بهعنوان يک روزنامهنگار ادبي همواره براي «جايزهي نويسندهگان و منتقدان مطبوعات» اعتبار ويژهاي قائل بودهام؛ بهتر است بگويم در اين نزديک به يک دهه که رسم اهداي جوايز ادبي در ايران هم پا گرفته اين جايزه را «معتبرترين» جايزهي ادبي ايران ميدانستهام. دليل اين امر، دستکم از نظر خودم، بسيار موجه است؛ اين جايزه را کساني داوري ميکردهاند که بهمعناي واقعي کلمه «نويسنده» و «منتقد» بودهاند، آدمهايي که خاک ادبيات را خوردهاند و در عرصهي نقد يا نويسندهگي وزنهاي در شمار ميآيند. اين ويژهگي اين جايزه را به جوايز معتبر ادبي دنيا شبيه ميکند و پرواضح است که براي آن اعتبار به همراه ميآورد. گمان نميکنم نياز به يادآوري باشد که در جوايز ادبي معتبر دنيا کساني داوري ميکنند که سوابق و افتخاراتشان بر همهگان روشن است: نويسندهگان، منتقدان و ناشراني کارکشته با کارنامهاي قابل دفاع. آنچه امسال رخ داده اين است که نقطهي قوت جايزهي منتقدان با يک انتخاب نسنجيده به پاشنهي آشيل آن تبديل شده است. تيم داوري اين جايزه را آقايان يونس تراکمه، سيدرضا شکراللاهي، محمدحسن شهسواري، احمد غلامي، حسن محمودي، عليرضا محمودي ايرانمهر و مهدي يزدانيخرم تشکيل ميدهند. همهي انتقاد من به يکي از ايننامهاست: سيدرضا شکراللاهي، و حالا خواهم گفت چرا. يکبار اين جمله را بهطور کامل بخوانيد و در ذهن خود تجزيه و تحليل کنيد: «جايزهي نويسندهگان و منتقدان مطبوعات.» چه چيزي به ذهنتان متبادر ميشود؟ بي شک، درمييابيد که قاعدتن برندهگان اين جايزه از طرف نويسندهها و منتقدهايي که در مطبوعات قلم ميزنند برگزيده ميشوند. نويسنده و منتقد مطبوعات کيست؟ کسي که بهطور منظم ـ نه اصلن، شما بگوييد نامنظم! ـ در روزنامهها يادداشتهايي در نقد کتابهاي مختلف منتشر ميکند. اگر به ليست داوران دهمين دورهي جايزهي منتقدان نگاه دوبارهاي بياندازيد، خواهيد ديد که همهي اين اشخاص واجد اين ويژهگي هستند مگر آقاي رضا شکراللاهي. من بيش از شش سال است که بهطور حرفهاي پيگير صفحات ادبي روزنامهها و مجلات مختلف هستم و بهجرات ميتوانم ادعا کنم که ـ البته به ياري اينترنت ـ کمتر يادداشت يا نقد ادبيست که در مطبوعات معتبر ايران، و يا حتا سايتهاي ادبي، منتشر شده باشد و آنرا نخوانده يا ـ دستکم ـ نديده باشم. نکتهي تاسفبرانگيز اينجاست که هرچهقدر تلاش و جستوجو کنيد يک خط نقد ادبي که با نام چوناين شخصي در نشريهاي، حتا بيمايهترين مطبوعات، منتشر شده باشد نخواهيد يافت! و اين براي يک جايزهي معتبر ادبي يک آبروريزي واقعيست، آن هم جايزهاي که نام «نويسندهگان و منتقدان مطبوعات» را يدک ميکشد. در اين ميان شايد بد نباشد به اتفاقي مشابه گريز بزنم. در روزگاري نه چندان دور دوست خوب من عليرضا محمودي ايرانمهر، که از قضا در اين دوره از جايزهي منتقدان جز گروه داوريست، جايزهي ادبي کوچکي را برگزار ميکرد که از لحاظ وسعت و اعتبار بههيچوجه قابل قياس با جايزهي منتقدان نيست. داوران اين جايزه خود او و آقاي شکراللاهي بودند. به عليرضا زنگ زدم و دربارهي کارنامهاي که رضا شکراللاهي را شايستهي تکيه بر مسند داوري در يک جايزهي ادبي، ولو کوچک، کرده پرسوجو کردم. عليرضا گفت که درست است ايشان تا به حال نقد ننوشته و در اين عرصه شخص معتبري نيست اما سايت پربازديدي دارد که ميتواند مرا در اطلاعرساني دربارهي جايزهام ياري رساند. حالا اين اتفاق يکبار ديگر در يک جايزهي معتبر تکرار شده و به نظر ميرسد اعتبار جايزه را با پرسش مواجه کرده است. دبير جايزهي منتقدان مطبوعات بايد پاسخگو باشد که با چه معياري کسي را که نه نويسنده است و نه منتقد در تيم داوري اين جايزه داخل کرده است. آيا دليل او هم سايت، آنچونآن که ادعا ميشود، پربازديد اين فرد است؟ و اگر چوناين است، آيا از اين به بعد بايد منتظر باشيم که پاي مديران سايتهاي بسيار پربازديد(!) ديگر هم به عرصهي داوري جوايز تخصصي کتاب باز شود؟ سخن کوتاه ميکنم؛ من افتخار دارم که خود را شاگرد دو تن از داوران محترم جايزهي منتقدان مطبوعات ـ شخص احمد غلامي و مهدييزدانيخرم ـ ميدانم و با اغلب داوران ديگر جايزه هم مراوده دارم و برايشان احترام قائلام، اما تا براي پرسشي که مطرح ميکنم جواب قانعکنندهاي نگيرم، استثنائن، امسال جايزهي منتقدان مطبوعات را دور از رفاقتورزيها و غيرحرفهايگريهاي جوايز ديگر نميبينيم. کارنامهاي که آقاي شکراللاهي را شايستهي تکيه بر مسند داوري در جايزهي ادبي نويسندهگان و منتقدان مطبوعات کرده چيست؟ و آيا ميتوان کسي را که در عمرش يک خط نقد ادبي چاپ شده ندارد «منتقد» خطاب کرد و رداي قضاوت پارهاي از بهترين آثار ادبي سال را بر دوشاش انداخت؟ آيا هماين رويکردهاي آماتوري نيست که ادبيات داستاني معاصر ما را به قهقرا ميبرد؟ دبير جايزه بايد پاسخگو باشد.
*توضيح ۱: اين يادداشت براي انتشار در روزنامهي «اعتماد» نوشته شد، اما به دلايلي به چاپ نرسيد.
*توضيح ۲: کتابلاگ، با کمال ميل، آمادهي شنيدن و نشر آراي انتقادي و مخالف با اين يادداشت است، چه از طرف داوران جايزه و چه از طرف ديگران.
*توضيح ۳: هر توهيني دلتان ميخواهد به من بکنيد اما خواهش ميکنم حيثيت و شخصيت افراد ديگر را زير سئوال نبريد. بهخصوص احمد غلامي و مهدي يزدانيخرم را که به گردن من بسيار حق دارند و از دوستان خوب من هستند.
*توضيح ۴: خود احمد غلامي بود که با سعهي صدر به من پيشنهاد نوشتن اين يادداشت را داد.