«سلموني» داستان کوتاهيست از «رينگ لاردنر،» (۱۸۵۵ – ۱۹۳۳) نويسندهي امريکايي، که انتشارات «نيلا» آنرا در سري «کتاب کوچک» خود منتشر کرده است. اين کتاب فقط ۲۲ صفحه دارد اما ارزش ادبي آن بسيار فراتر از تعداد صفحاتاش است. ميتوان اينطور گفت که «سلموني» يک رمان کوتاه است که به نحو بسيار هنرمندانهاي خلاصه و در اين حجم به خواننده عرضه شده است؛ از آن داستانهاي کوتاه که جان ميدهند براي چاپ در گلچينهاي ادبي. داستان در يک شهر کوچک در امريکا اتفاق ميافتد. «وايتي،» سلماني شهر، در حال آرايش موي يک تازهوارد، مثل بقيهي همکاراناش، گرم صحبت شده و ماجراي مردي به نام «جيم» را که به تازهگي کشته شده روايت ميکند. از ميان روايت کوتاه وايتي، فضاي شهر، شيوهي زندهگي مردم آن و بسياري از جزييات ديگر براي خواننده روشن ميشود. رينگ لاردنر ريزهکاريهايي را که شايد برخي از نويسندهها براي ارائهشان نياز به دهها صفحه توصيف مستقيم داشته باشند، چيرهدستانه، فقط در خلال تکگويي وايتي ميآفريند، بهگونهاي که خواننده به سادهگي ميتواند چهرهي شهر را در ذهناش بازسازي کند. کاراکترهاي داستان هم، با اينکه از هر کدام بيش از چند خط نميخوانيم، بسيار فراتر از «تيپ» هستند و هويت مستقلي دارند. بهويژه، شخصيت اصلي داستان ـ جيم ـ به زيبايي هر چه تمامتر توصيف شده و خواننده به شناختي نسبتن کامل از رفتارها و خصوصيات رواني و اخلاقي او دست مييابد. شايد بتوان اينطور گفت که فقط نويسندهاي بسيار بااستعداد و کارکشته از عهدهي چوناين کار مهمي ـ شخصيتپردازي و فضاسازي بينقص در يک داستان کوتاه با اين حجم ـ برميآيد. جيم شخصيتي شوخطبع و بيقيد دارد. نيز، با وجود اينکه زن و فرزند دارد، بدش نميآيد که گاهي شيطنت کند و با زنهاي ديگر روي هم بريزد. استعداد تقليد صداي او هم بينظير است. او تلاش ميکند «جولي گرگ،» از دختران جوان شهر کوچک داستان، را به دست آورد اما جولي دل در گرو «دکتر استر،» پزشک جواني که به تازهگي به اين شهر آمده، دارد. اين است که جيم موفق نميشود و براي جبران اين شکست نقشهاي ميکشد. با کمي تمرين، صداي دکتر را تقليد ميکند و يک شب با دعوت از دوستان و همپيالههاياش، جولي را دست مياندازد و با او به نام دکتر استر قرار ميگذارد و جولي را به مطلب دکتر ميکشد! اين شوخي حسابي مايهي تفريح و خندهي دوستان و اهالي شهر ميشود و البته جيم جاناش را سر هماين شوخي از دست ميدهد.
هرچند من بر اينگمانام که ارزش آثار ادبي گرانقدر، اعم از فيلم و تئاتر و داستان کوتاه و رمان، با تعريف کردن پلات آنها از بين نميرود، و اين آثار فراتر از يک سلسله ماجرا هستند، اما از شرح نحوهي قتل «جيم» صرفنظر ميکنم تا داستان براي مخاطباني که با من همراي نيستند و اين يادداشت را ميخوانند هم پارهاي از جذابيتاش را حفظ کند. فقط ميگويم که نحوهي مرگ جيم به نحوهي مرگ «ديويد،» در رمان «پس باد همهچيز را با خود نخواهد برد» نوشتهي «ريچارد براتيگن،» بيشباهت نيست! زباني که «محمد نجفي،» مترجم کتاب، براي برگردان «سلموني» برگزيده زبانيست محاورهاي و عاميانه. انتخاب اين زبان به ساختن لحن وايتي، که آرايشگر است، و، در نتيجه، اتمسفر داستان بسيار کمک کرده است. کساني که ترجمهي نجفي از رمان «ناتور دشت» نوشتهي «سلينجر» را هم خواندهاند حتمن درخاطر دارند که او در اين کتاب هم از هماين زبان بهره گرفته است. زباني که به سبب بازسازي لحن لمپنگونه و نوجوانانهي «هولدن کالفيلد» صميميت و قدرت خاصي به ترجمهي ناتور دشت داده است.
«سلموني» از آن دست کتابهاييست که براي نخواندناش هيچ عذر و بهانهاي منطقي نيست! نه گران است و نه طولاني. (چاپ جديد آن) تنها پانسد تومان قيمت دارد و خواندناش بيش از نيم ساعت به درازا نخواهد کشيد. به همهي دوستداران ادبيات توصيه ميکنم که اين داستان کوتاه مهم را بخوانند.