نوشته‌ها
لیست نوشته ها
جستجو

یک‌شنبه - ۳۰ بهمن ۱۳۹۰

پارسال، هم‌این روزها، در کتابلاگ یادداشتی درباره‌ی مجموعه‌داستان «آدم‌ها» کار «احمد غلامی» نوشتم (این‌جا ) که تیترش این بود: «آدم‌ها، یکی از به‌ترین مجموعه‌داستان سال هشتاد و نه.» حالا خوش‌حال‌ام که داوران جایزه‌ی گلشیری هم این کتاب را پسندیده‌اند و به‌عنوان به‌ترین مجموعه‌داستان سال‌های ۸۸ و ۸۹ ـ مشترک با «کتاب ویران» ابوتراب خسروی ـ برگزیده‌اند . راست‌اش من کمی غافل‌گیر شدم! مدت‌ها بود از جایزه گلشیری ناامید شده بودم، اگر دقیق‌ترش را بخواهید، از وقتی که یکی از مجموعه‌داستان‌های مزخرف و آماتور ـ کار یکی از هم‌این‌ها که غوره نشده مویز شده‌اند ـ را به‌عنوان «به‌ترین مجموعه‌داستان اول» انتخاب کرد. آن‌جا بود که یقین کردم دیگر بحث «سلیقه» در میان نیست و داوران آن سال این جایزه یا هیچی از داستان نمی‌فهمند، یا باندباز و رفیق‌باز هستند. به هر حال، خوش‌حال‌ام که هم نام‌زدها و هم برنده‌های ام‌سال جایزه آثار نسبتن خوب و قابل دفاعی‌اند. البته فکر نکنید این حرف را به این دلیل می‌زنم که کتاب مورد علاقه‌ی من برنده شده، خیر! اگر من داور بودم، انتخاب‌ام «تو هیچ گپ نزن» کار «محمدحسین محمدی» و «از چهارده‌ساله‌گی می‌ترسم» کار «حسن محمودی» (که حتا میان نام‌زدها هم نیست) بود.

بگذریم. سال گذشته قرار شد برای دور جدید مجله‌ی نافه گفت‌وگویی با احمد غلامی درباره‌ی «آدم‌ها» انجام بدهم. جای‌تان خالی، یک شب مهمان احمد غلامی بودم و با هم گپ زدیم. از مهمان‌نوازی و خون‌گرمی همیشه‌گی غلامی گذشته، جالب‌ترین قسمت ماجرا برای‌ام افتخار دیدار «شکوه قاسم‌نیا» ـ هم‌سر غلامی و ـ شاعر تعدادی از خاطره‌انگیزترین شعرهای کودکی‌مان بود!

گفت‌وگویی که می‌خوانید فقط به‌صورت چاپی در مجله‌ی نافه (شماره‌ی ۴، نوروز ۹۰) منتشر شده و بی‌مناسبت ندیدم به بهانه‌ی انتخاب «آدم‌ها» به عنوان به‌ترین مجموعه‌داستان در جایزه‌ی گلشیری آن را به‌صورت اینترنتی هم منتشر کنم.

عکس از پیمان هوشمندزاده

از تکرار خودم می‌ترسم

گفت‌وگو‌ با «احمد غلامی» درباره‌ی «آدم‌ها»

حسین جاوید

«احمد غلامی» را اغلب با فعالیت‌های مطبوعاتی‌اش می‌شناسند، از دبیری سرویس فرهنگ و هنر تعداد زیادی روزنامه و مجله گرفته تا سردبیری‌اش بر «شرق،» که تا همین اواخر ادامه داشت. او هم‌چنین یک دهه است که جایزه‌ی «نویسندگان و منتقدان» مطبوعات را دبیری می‌کند که یکی از معتبرترین جوایز حوزه‌ی کتاب به شمار می‌‌آید. اما غلامی پیش و بیش از همه‌ی این‌ها یک داستان‌نویس است. سال‌هاست که به‌طور منظم می‌نویسد و منتشر می‌کند. «عشیره،» «کسی در باد گریه می‌کند،» «فعلاً، اسم ندارد،» «کفش‌های شیطان را نپوش،» «تذکرة‌الانسان،» و «تو می‌گی من اونو کشتم؟» از جمله‌ی نوشته‌های داستانی غلامی است. از غلامی کتابی به نام «جیرجیرک» نیز در انتظار کسب مجوز است که به اعتقاد بسیاری از کسانی که آن‌را پیش از انتشار خوانده‌اند بهترین اثر نویسنده است. در روزهای اخیر، نشر ثالث مجموعه‌داستان جدیدی از این نویسنده‌ی چهل و نه ساله به بازار فرستاد. این مجموعه «آدم‌ها» نام دارد و از ۶۲ نوشته تشکیل شده که هر کدام از آن‌ها روایتی‌ است از زندگی یک آدم، از جنس آدم‌هایی که دور و برمان می‌بینیم و با رنج‌ها و شادی‌های‌شان آشنایی داریم. «آدم‌ها» یکی از شاخص‌ترین آثار در کارنامه‌ی نویسنده‌اش است. به مناسبت انتشار این کتاب سراغ احمد غلامی رفتیم و از او درباره‌ی داستان‌های‌اش پرسیدیم. پاسخ‌های او، مثل نوشته‌های‌اش، ساده و صمیمی است.

- آقای غلامی «آدم‌ها» در كلیت‌اش مجموعه داستانی است خاص به این معنا كه ایده محوری آن یعنی در مركز قرار دادن كاراكترهای مختلف به عنوان مهم‌ترین عنصر داستان ایده‌ای است ناب و كمتر دیده‌شده؛ با توجه به اینكه این داستان‌ها برای اولین بار به تناوب در روزنامه منتشر می‌شدند و بعد به صورت كتاب درآمدند می‌خواستم بپرسم ایده كلی كار را ابتدا در ذهن داشتید یا به مرور به این فرم دست یافتید.آدم‌ها

فكر نوشتن آدم‌ها از سال‌ها پیش در ذهنم بود. من عاشق شخصیت‌پردازی به خصوص از طریق دیالوگ‌ هستم. آدم‌های دور و برم را دوست دارم. بعضی وقت‌ها این علاقه من به آدم‌های منفی حتی حرص دوستانم را درمی‌آورد و آنها فكر می‌كنند در رفتارم نوعی ریاكاری وجود دارد. ولی واقعاً این طور نیست من به همه آدم‌های دور و برم نگاه می‌كنم و گاه توی خیابان به كسانی زل می‌زنم كه موجب سوءتفاهم می‌شود. عاشق شنیدن دیالوگ‌های پنهانی زن‌هایی هستم كه با هم به رستوران آمده‌اند. به آدم‌ها خیلی نگاه می‌كنم. بعضی وقت‌ها این نگاه‌ها باز هم موجب سوءتفاهم می‌شود به خصوص اگر این آدم‌ها زن باشند. ولی من با دقت حركات دست و خنده آنها یا با هیجان حرف‌زدن‌شان را دنبال می‌كنم. این بازی كودكی من است. برای همین واقعاً آنقدر آدم می‌شناسم كه می‌توانم باز هم در حجم كتابی كه منتشر شده كتابی دیگر بنویسم. فقط نگرانی‌ام از بین رفتن تنوع است. چون بالاخره همه آدم‌ها در یك چیزهایی با هم مشترك هستند.

- شیوه داستان‌گویی شما سرراست و به دور از پیچیدگی‌های فرمی و زبانی است و شیوه انتشار داستان‌ها هم همین طور بوده، برای مخاطب عام و در روزنامه چاپ می‌شده است. هنگام نوشتن كتاب صرفاً مخاطب عام را در نظر داشتید؟

بازی خطرناكی است دنبال مخاطب عام بودن. مگر ترانه‌های جواد یساری و عباس قادری كم طرفدار داشت در زمان خودش. این طرفدارها آنها را راضی می‌كردند و گول‌شان می‌زدند. اما ته آن هیچی دست كسی را نمی‌گرفت لامذهب! من دنبال عوام نیستم. اما خوشم می‌آید داستانم را یك راننده كامیون بخواند و حال كند. میگی میشه حسین جاوید؟ كتاب آدم را یك راننده كامیون توی اتاقكش داشته باشد شب كه می‌زند كنار جاده استراحت كند یك داستانش را بخواند حال می‌دهد. با آن شكم گنده‌اش كه هنوز پیاز و آبگوشت ظهرش را هضم نكرده است یك دفعه توی تاریكی دشت یك جای دلش یكهو بلرزد و با خودش بگوید عجب داستان باحالیه، نویسنده‌ش عین خودمون دیوونه‌س و در همان لحظه یك آدم جدی هم تو آپارتمان نشسته باشد بخواند و بگوید چه جالب فكر نمی‌كردم می‌خواهد این مفهوم جدی را بگوید؛ آفرین. این را توی روزنامه یاد گرفتم؛ سادگی سخت است. سادگی فرم است. رسیدن به سادگی ریاضت می‌طلبد. من به فرم اعتقاد دارم گاهی وقت‌ها هم انگار از دماغ فیل افتاده‌ام، هیچ كسی را قبول ندارم، هیچ نوشته‌ای هم راضی‌ام نمی‌كند. سختگیرم خیلی اما یك دفعه می‌زنم زیر همه چیز گور باباش سادگی رو عشقه. راستش را می‌خواهی دلم می‌خواهد آدم‌ها با خواندن قصه‌هایم حال كنند، فقط همین. مسوولیت چیزهای سنگین‌تر را می‌دهم به آدم‌هایی كه واقعاً جنم‌اش را دارند اما هرگز حاضر نیستم به هیچ قیمتی تن به ابتذال بدهم. پیچیدگی نامفهوم و متفرعنانه برایم عین آهنگ‌های جواد یساری و عباس قادری است با این تفاوت كه صداقت را هم كم دارد.

- برای خود من مواجهه با داستان‌های «آدم‌ها» جذابیت فراوان داشت. اول اینكه این حجم انبوه كاراكترهای خاص در یك مجموعه داستان فوق‌العاده است و دیگر اینكه پیرنگ‌ها پركشش و سرگرم‌كننده است. این كاراكترها و قصه‌ها تا چه حد زاییده خیالند تا چه حد واقعی. به بیان كلی نقش تجربه در داستان‌های شما چیست؟

خیلی‌ها از این آدم‌ واقعی‌اند. اما داستان‌‌شان تخیلی است. خیلی از داستان‌ها واقعی‌اند و آدم‌هایشان تخیلی. بعضی هر دو؛ واقعی و تخیلی‌اند. مثلاً داستان ستوان مكری هم آدمش واقعی است و هم داستانش. داستان مسافر واقعاً جزء به جزء واقعی است فقط با روایت داستانی بیان شده است و آدمش هم واقعی است. بعضی از داستان‌ها را خودم تجربه كرده‌ام اما آدمش تخیلی است و ساخته ذهن خودم. بعضی از آدم‌ها واقعی‌اند و با خودم دوست بوده‌اند یا در سفرهایم آنها را تجربه كرده‌ام اما داستان‌هایشان تخیلی است. تجربه در كارهای من نقش تعیین‌كننده‌ای دارد. سفرهای زیادی می‌روم اما این سفرها جنبه تحقیقی ندارد. اغلب تنها به سفر می‌روم. خودم هستم و خودم و بیشتر از همه با خودم حرف می‌زنم. گاه حتی آدم‌های خیالی سوار ماشینم می‌شوند. واقعاً پرهیز دارم با كسی به سفر بروم. برای كسی كه می‌نویسد تنهایی طلاست. هزاران كیلومتر تنها رانندگی كرده‌ام. شب را، توهم را، ترس را، بیابان و گم شدن را تجربه كرده‌ام. نه اینكه فكر كنید این كارها را می‌كنم كه داستان بنویسم یا تجربه این سفرهایم را داستان كنم، اصلاً. داستان اینقدر برایم اهمیت ندارد كه این گونه خودم را به سختی بیندازم. من خودم و تنهایی خودم را دوست دارم و اینكه توی تنهایی عاشق آدم‌هایی می‌شوم كه از من دورند. وقتی من كیلومترها از آنها دورم به آن فكر می‌كنم. تو شب، توی جاده، توی كویر ولی آنها یا مشغولند یا خوابند و اصلاً به یاد من هم نیستند و من هم در این شب و تنهایی احساس مهم بودن می‌كنم. می‌روم و حس‌هایی را تجربه می‌كنم، فقط و فقط برای خودم. گور بابای داستان‌نویسی. این همه نویسنده و كتاب وجود دارد. احمد غلامی هم نباشد هیچ اتفاقی توی ادبیات نمی‌افتد ولی اگر من حال نكنم و از این دنیا بروم خیلی دلم می‌سوزد.

- هر چقدر ایده كاراكتر محوری كه در كلیت كتاب دیده می‌شود و پرداخت آن نوآورانه و خاص است زبان و نثر شما در آدم‌ها زبانی با ریتمی یكدست و بدون فراز و فرود و فاقد هر گونه وجه تمایز است. روایت همه داستان‌ها‌ به یك شیوه انجام شده و دیالوگ كاراكترها هم كاملاً مشابه است. آیا این رویكرد عامدانه بوده است؟

اگر بگویم رویكردم به این زبان عامدانه بوده است كه خیلی احمقانه است. تو داری از نثر من انتقاد می‌كنی و من قبول دارم زبان و نثر داستان در برخی از قصه‌ها فاقد استحكام لازم است و قابل دفاع نیست اما در برخی از آنها واقعاً خوب از كار درآمده است به خصوص در داستان‌های جنگ به نظرم زبان كار بهتر درآمده است و خوب با شخصیت‌ها جور می‌شود. ناگفته نماند كه كار نیاز به ویرایش هم دارد. واقعاً شرایطی پیش ‌آمد كه نتوانستم آن را یك ویرایش اساسی بكنم و حتی به نظرم اگر بعضی از قصه‌ها از مجموعه  حذف می‌شد بهتر بود. این كار را هم كردم اما دیگر بعد از مجوز ارشاد عملی نبود و می‌ترسیدیم اگر بخواهیم دوباره كتاب را بفرستیم ارشاد دیگر مجوز نگیرد. بالاخره آن طور شد كه هر چه داشتیم در طبق اخلاص گذاشتیم. واقعاً بعضی داستان‌ها اگر نبود بهتر بود. اما یكدستی نثر در بعضی داستان‌ها واقعاً اجتناب‌ناپذیر بود چون تقریباً اغلب آدم‌ها از طبقه فرهنگی و اجتماعی مشابهی بودند؛ طبقه متوسط و اغلب فرودست. واقعاً برایم دشوار بود كه خیلی در زبان به خصوص در دیالوگ‌ها تنوع ایجاد كنم. می‌ترسیدم حس و حال كار از بین برود. دلم می‌خواست آهنگ روایت داستان یكدست باشد. مثل قصه‌گویی هزار و یك شب.

- جنگ یكی از تم‌های تكرارشونده آثار شماست و در اكثر كتاب‌هایتان حضور دارد. در «آدم‌ها» هم با حجم قابل توجهی از داستان‌هایی روبه‌رو هستیم كه به طور مستقیم و غیرمستقیم به جنگ مربوط هستند منتها در آدم‌ها برخلاف داستان‌های دیگر جنگی‌تان با تصویر خاصی از جنگ مواجه نیستیم و اغلب پیرنگ‌ها و صحنه‌های جنگی اثر مشابه همان‌هایی هستند كه در سینما و تلویزیون دیده‌ایم. نمی‌ترسید با استفاده مداوم تم‌های جنگی از ارائه روایت‌ خاص خودتان از جنگ دور شوید و به دام تكرار بیفتید؟

نامردی نكن. واقعاً شخصیت ستوان مكری در كدام سریال تلویزیونی تا به حال دیده شده. یا داستان یارمحمدی در كدام سریال یا داستان‌های دیگر من دیده شده. ستوان مكری آدمی وسواسی آن هم تو جبهه با چنین معضلی؛ واقعاً این سوژه دستمالی شده‌ای است؟ اما قبول دارم بالاخره شاید چند تا از كارهایم مثل محسن پابرهنه این طور باشد یا نادر هم. به نظرم راست میگی خیلی هم نامردی نكردی چند تا از آنها واقعاً قابل دفاع نیست اما چند تا از آنها به قدری خوب هستند كه بشود به خاطر آنها مرا بخشید. واقعاً می‌ترسم به تكرار بیفتم. از تكرار خودم متنفرم. اگر این اتفاق افتاده باید به خودم هشدار بدهم. برای همین پیری را دوست ندارم. آدم هی حرف‌های خودش را تكرار می‌كند و یادش می‌رود این حرف‌ها را قبلاً زده است. چون برای خودش نو است، فكر می‌كند برای دیگران هم نو است. آرزویم این است كه پیر نشوم كه ناچار خودم را تكرار كنم. نكند واقعاً دارم پیر می‌شوم. چون فكر می‌كنم، درباره بعضی داستان‌ها واقعاً حرف تو درست است. ولی هرگز باور نكن كه نمی‌ترسم. من واقعاً از تكرار خودم می‌ترسم...

- همان‌طور كه اشاره كردم پیرنگ داستان‌های «آدم‌ها» سرشار است از مصیبت و درد، نفرت و جنگ و عشق‌های بی‌سرانجام. سایه‌ ناامیدی بر سراسر داستان‌ها گسترده است. در واقع كتاب روایتی است از یك نسل بی‌رویا.

راست میگی آدم‌های من رویایی ندارند. مثل خود من. من هم رویایی ندارم. دلم نمی‌خواهد نویسنده بزرگی بشوم. دلم نمی‌خواهد مشهور بشوم. دلم نمی‌خواهد پولدار بشوم. دلم نمی‌خواهد ماشین خوبی داشته باشم، یا خانه‌ای. اصلاً رویایی ندارم. مثل داستان «سلطان». اگر رویایی هم دارم آنقدر مضحك و بی‌ارزش است كه به دست نیاوردنش به جایی بر نمی‌خورد. آدم‌های داستان من توانایی‌های خودشان را دارند. «جلال دلقك» با اینكه از طبقه فرودست و فقیر است، اما آدم گوشت شیرینی است. دو تا زن دارد و هر دو دوستش دارند و هر دو حاضرند برایش جانفشانی كنند. هیچ كدام دیگری را به چشم هوو نمی‌‌بینند. آدم‌های داستان‌ها چیزهایی دارند كه خودشان به آن داشته‌ها آگاه نیستند. ولی همین‌ها زندگی را برایشان دلپذیر می‌كند مثل «سیما طبسی». با اینكه جوانی از او دلبری كرده ولی در پایان معلوم می‌شود سر كارش گذاشته. اما او باز خوشحال است. نه تنها او بلكه همه همكارانش خوشحال‌اند كه بالاخره روزهای رنگینی را تجربه كرده‌اند اگرچه به دروغ و فریب. اما برای آنها در زندگی یكنواختشان تنوع دلپذیری بوده و مهم‌تر از همه اینكه سیما طبسی از جوانی كه او را فریب داده دلگیر نیست. او را می‌بخشد و حال می‌كند كه بالاخره چند صباحی با یاد او خوش بوده... این توانایی، زندگی را برای او قابل تحمل می‌كند. آ‌دم‌های داستان با اینكه در آخر خط هستند اما احساس آخر خطی نمی‌كنند. همین است كه هست. با آن زندگی می‌كنند. تلاشی هم برای تغییر وضعیت خودشان نمی‌كنند. آنها اگرچه به ظاهر خوش نیستند اما راضی‌اند. در عالم رضا هستند چون هیچ رویایی ندارند و اضطرابی برای تغییر آینده خود ندارند. حتی وقتی «حسن شلغم»، «حسن آقا» می‌شود بهای سنگینی برای آن می‌پردازد كه كاملاً غیرارادی و خارج از اختیار اوست.

- نكته مشتركی كه بین تمام داستان‌ها دیده می‌شود و در واقع مثل یك نخ تسبیح آنها را به هم وصل می‌كند كنتراست بین طنز و درد است. داستان‌ها طنزآمیز نیستند كه هیچ، موضوعاتی تلخ و تراژیك دارند به عبارت دیگر زندگی كاراكترها و داستان‌ها تلخ است اما لایه بیرونی و روایت نوشته‌ها آمیخته‌ به طنزی زیرپوستی و گاه حتی عیان است. تا چه حد از این تكنیك آگاهانه بهره گرفته‌اید و تا چه حد آن را متاثر از فضای كلی كتاب می‌دانید؟

این آدم‌ها زندگی را جدی نمی‌گیرند. حتی خودشان را هم جدی نمی‌گیرند. نوعی لودگی در رفتارشان دیده می‌شود. بدبختی‌ها و دنیا را به چیزی حساب نمی‌كنند. آدم‌هایی‌اند كه انگار نه گذشته‌ای دارند نه آینده. برای همین نوعی مسخر‌گی و طنز در رفتارهایشان دیده می‌شود. بعضی‌هایشان كه رسماً الكی خوشند. مثلاً، «ابی گوش‌دراز» كه صدای عرعر درمی‌آورد. شاید باورتان نشود در فضای رنج و بدبختی و جایی كه دست آدم از چاره كوتاه است قریحه طنز آدم گل می‌كند. نوعی تسلیم در برابر زندگی و شكست دادن آن با طنز. یعنی بدل زدن به بدبختی‌ها؛ به دردها و به ناكامی‌ها.البته توی این بدل زدن‌ها نوعی تفرعن هم وجود دارد. تفرعن و بزرگ‌منشی كه انگار همه عالم برایم بازی است. البته ناخودآگاه. این طنز واقعاً عامدانه است.  یك روز پدرم مرا می‌زد، و من داشتم كتك می‌خوردم و واقعاً نمی‌دانستم چرا مرا می‌زند. تعجب كرده بودم. از تعجب خودم خنده‌ام گرفت. داشتم گریه می‌كردم كه خنده‌ام گرفت. پدرم فكر كرد دارم مسخره‌اش می‌كنم. محكم‌تر زد و من بیشتر خندیدم.خنده‌هایم نمی‌گذاشت كه به او بگویم مسخره‌اش نمی‌كنم. اما نمی‌شد و باز بیشتر می‌خندیدم. تجربه گریه و خنده با هم. همین. این‌طور نیست؟

::: یادداشت بعدی کتابلاگ: نگاهی به فیلم «The Artist» :::


امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 8 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=166
دیدگاه‌
<< صفحه بعدی ۰۱ صفحه قبلی >>
سیمین
چهارشنبه - ۳ مهر ۱۳۹۲
من کتاب آدم ها رو خوندم. خیلی عالی بود. داستانش از یه فضای خوبی برخوردار بود من دوس دارم یه بار دیگه برگردم و دوباره کتاب رو از اول بخونم
امکانات: Email Website

کاش احمد غلامی بودم
چهارشنبه - ۱۵ خرداد ۱۳۹۲
حتما احمد غلامی خیلی خوشحال میشود وقتی میشنود که خیلی از ادم ها میخواهند مثل او باشند
من که با خوندن کتاباش فهمیدم میشه خیلی از پیچیدگی های اخلاقی رو به زبون خیلی ساده بیان کرد
اقا احمد غلامی کتابای شما یه الگو واسه همه هست
امکانات: Email Website

محیا مهرور
دوشنبه - ۱۲ فروردین ۱۳۹۲
جیرجیرکها و تو میگی من اونو کشتم واقعا عالی بودن
امکانات: Email Website

اردلان
جمعه - ۱۸ اسفند ۱۳۹۱
قای غلامی من داستانهای شما را خیلی دوست دارم. چون خودم هم یكی از آدم هایی هستم كه در داستان هایت زندگی می كند.
امکانات: Email Website

امیرعلی
یک‌شنبه - ۱۵ بهمن ۱۳۹۱
آره بابک . اسی دزده .جلال دلقک  همشون دورو ورمونن ما ساده رد میشیم...
امکانات: Email Website

رزیتا
شنبه - ۷ بهمن ۱۳۹۱
سلام
خیلی لحن حرف زدن و داستاناشو دوست دارم. اتفاقن چهارشنبه این هفته مهمان کارگاه داستان ماست. تا حالا از نزدیک ندیمش اما با داستاناش آشنا هستم و دوستشون دارم
مرسی بابت مصاحبه خوبتون
رزیتا
امکانات: Email Website

مهدی هاشمی
سه‌شنبه - ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱
خیلی خیلی فوق العاده بود،نمی دونم دلیل دیگران برای ارتباط با این مجموعه داستان چه بوده اما دلیل محکم این است که من با این آدم ها زندگی کرده ام،سن و سالم به جنگ نمی خورد اما وقتی در داستان های احمد غلامی (هم آدم ها و هم جیرجیرک) انگا خنجری به قلب من می کشند،یه نکته فراموش نشدنی من از آدم ها را هم بگویم،همان داستانی که سربازی تیر خورده با راوی هم قطار است،آن خیلی دردناک است اما وقتی دیدم بچه خزانه است نیشم تا بناگوش باز شد،من هم بچه خزانه هستم آخه.
امکانات: Email Website

مریم
شنبه - ۲ اردیبهشت ۱۳۹۱
بی تعارف بگویم. بهترین مجموعه داستانی بود كه طی این سال ها خوانده بودم. روان. روان. روان. خیلی روان.
ردپای احمد غلامی در جیرجیرك هست. یعنی بوی شرق می آید در جیرجیرك. ولی در ادم ها... نه. هست... و نیست...
دیشب برای "بابك" اشك ریختم. نمی دانم چرا. چقدر آشنا بود...
امکانات: Email Website

ثبت نظر
برای ثبت نظر جدید در ارتباط با نوشته فرم زیر را کامل کنید.
وارد کردن مواردی که با علامت v مشخص شده‌اند الزامی است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونیک:
سایت اینترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصی
در صورت انتخاب این گزینه، نظر بصورت خصوصی ثبت خواهد شد و فقط توسط مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.
تاییدیه: v
برای تایید اطلاعات فرم متن داخل تصویر را مجددا وارد نمایید.

 
نوشته‌های مرتبط

RSS 2.0

javied1364@gmail.com

امکانات
خبرنامه سایت
گزارش‌ها
مطالب سایت
نوشته ها: ۲۸۰
نظرات: ۹۸۳
دنبالکها: ۰
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۲۶۸۱۳۷۶ صفحه
مشاهده امروز: ۱۱۲۹ صفحه
بیشترین مشاهده:
جمعه - ۴ فروردین ۱۳۹۶
تعداد: ۲۶۶۷۴ صفحه
بازدید همزمان
در حال حاضر: ۲ نفر
بیشترین بازدید همزمان:
چهارشنبه - ۱۷ شهریور ۱۳۹۵
تعداد: ۳۶۱ نفر
مراجعه به: