نوشته‌ها
ليست نوشته ها
تبليغات
نگره (دفتر ششم)

نگره/ نقد ادبيات داستاني/ ۱۳۸۹/ نشر فرهنگ کاوش/ با آثاري از: حسين جاويد، فتح‌اللاه بي‌نياز، سعيد سبزيان، جواد اسحاقيان، فرشته نوبخت و ...
تبليغ رايگان کتاب
نويسنده‌ها، مترجم‌ها و ناشران مي‌توانند براي معرفي و تبليغ رايگان کتاب‌هاي‌ جديدشان در سايت کتابلاگ يک نسخه از آن‌را به آدرس حسين جاويد پست کنند. کتاب‌هاي رسيده به مدت ۱۵ روز در اين ستون نمايش داده خواهند شد. براي دريافت آدرس با Javied1364@gmail.com تماس بگيريد.
رگ سرخي به تن بوم

رگ سرخي به تن بوم/ مليحه صباغيان/ ۱۳۸۹/ انتشارات ققنوس/ ۵۲۰۰ تومان
دسامبر رييس دانش‌کده

دسامبر رييس دانش‌کده/ سال بلو/ ترجمه‌ي سهيل سمي/ ۱۳۸۹/ انتشارات ققنوس/ ۶۵۰۰ تومان
سه‌شنبه - ۲۲ دي ۱۳۸۸

دماغاگر از من بخواهيد به‌ترين داستان‌هاي کوتاهي را که در عمرم خوانده‌ام اسم ببرم، بي‌شک در ليست‌ام نام داستان «در جنگل» نوشته‌ي «ريونوسوکه آکوتاگاوا» هم وجود دارد. پلات اين داستان قتل و هتک حرمتي‌ست که توسط يک راه‌زن انجام مي‌شود اما آن‌چه در اين داستان واجد اهميت است نه موضوع که شيوه‌ي روايت و نحوه‌ي ارائه‌ي ماجرا به خواننده است. داستان راويان مختلفي دارد: هفت راوي که سه نفر از آن‌ها کاراکترهاي اصلي درگير در ماجرا هستند، يعني راه‌زن، مرد مقتول و هم‌سر مرد مقتول. هر يک از شخصيت‌ها روايت خود را از چگونه‌گي ماجرا و نحوه‌ي وقوع قتل و تجاوز بازگو مي‌کنند. اين روايت‌ها، و به‌طور ويژه روايت سه کاراکتر کليدي، با هم متفاوت و متناقض است. پس از پايان داستان نه تنها راز آن گشوده نشده که خواننده با چند معما مواجه است و اطلاعات نه‌چندان روشني در اختيار دارد که کليد هيچ يک از قفل‌هاي داستان‌ نيستند. درواقع، اين داستان واجد نوعي «چندآوايه‌گي» (Polyphony) باختيني‌ست که به موجب آن هيچ ديدگاهي در داستان بر ساير ديدگاه‌ها برتري ندارد و «بازي آزادانه‌ي گفتمان‌هاي گوناگون» متن را از تک‌صدايي نجات داده و به برداشت‌هاي کثرت‌گرايانه‌ از آن ياري مي‌رساند.

نويسنده‌ي ژاپني اين داستان براي فارسي‌زبانان هم شناخته شده هست و هم نيست! هست، چون از نزديک به نيم قرن پيش آثارش به فارسي ترجمه و منتشر شده، آثاري که چند کتاب مستقل و تعدادي داستان کوتاه در جنگ‌هاي مختلف را در برمي‌گيرد، و نيست، چون هنوز خيلي‌ها نامي از او نشنيده‌اند و حتا اهالي ادبيات هم، آن‌چون‌آن که شايسته است، متوجه او نبوده‌اند.

از نوشته‌هاي ريونوسوکه آکوتاگاوا که به فارسي ترجمه شده‌اند من اين‌ها را در کتاب‌خانه‌ام دارم: «پرده‌ي جهنم،» ترجمه‌ي «جلال بايرام» – «نشر نيلوفر،» (۱۳۷۴) «دماغ،» ترجمه‌ي احمد شاملو – نشر «مرواريد،» (۲۵۳۵) داستان کوتاه «کوهستان پاييزي،» چاپ شده در مجموعه‌اي به هم‌اين نام – نشر «نيلا،» (۱۳۸۱) ترجمه‌ي «آرتوش بوداقيان» از داستان ذکرشده با نام «کوه پاييز،» چاپ شده در «داستان‌هاي کوتاه جهان ام‌روز» – نشر «سرواد،» (۱۳۷۸) و دو داستان کوتاه با نام‌هاي «راشومون» و «در جنگل» چاپ شده در مجموعه‌‌ي «ماه عسل آفتابي،» ترجمه‌ي «سيمين دانش‌ور» – نشر «رواق.» (۱۳۶۲)

به گمان من، آکوتاگاوا از مهم‌ترين نويسنده‌گان‌ آسيايي و يکي از به‌ترين داستان‌نويسان دنياست و جا دارد بيش‌تر به دوست‌داران ادبيات شناسانده شود. از هم‌اين رو، شما را دعوت مي‌کنم که اگر تاکنون اثري از اين نويسنده‌ي پيش‌روي ادبيات معاصر ژاپن نخوانده‌ايد، به‌عنوان نخستين گام، کتاب «دماغ» او را بخريد و بخوانيد. نشر «مرواريد» اين کتاب را در سال جاري بازنشر کرده است.

«دماغ» چهار داستان کوتاه دارد، و به تعبيري سه داستان کوتاه و يک نمايش‌نامه. من به اين دليل خوش‌تر دارم اين نمايش‌نامه را هم «داستان» بنام‌ام که بيش از آن‌که به نوشته‌اي براي تئاتر شباهت داشته باشد به داستاني مي‌ماند که بر اساس ديالوگ نوشته شده است. «دماغ،» «با باد چرخيده،» «سوسانوئو، جنگ‌آور پير،» و «گنج چهارم» نام اين داستان‌ها هستند.

اتمسفر و روايت داستان‌هاي آکوتاگاوا بسيار ويژه است، ترکيبي از افسانه و اسطوره، و راوي ماجراهايي از سرزمين کهن ژاپن. با اين حال، به‌طرز حيرت‌انگيزي مدرن مي‌نمايند. انگار از دريچه‌ي ام‌روز به ماجرايي که قرن‌ها پيش، در عصر امپراتورهاي شکوه‌مند سرزمين آفتاب تابان، اتفاق افتاده نگاهي انداخته‌‌اي. زباني هم که احمد شاملو براي ترجمه‌ي اين داستان‌ها انتخاب کرده زباني آرکائيک و، بيش و کم، آهنگين است، شبيه به نثر کلاسيک فارسي. اين است که فضاي داستان‌ها به خوبي پرداخته شده و خواننده را در ارتباط‌گيري ياري مي‌رساند.

خود «دماغ» از به يادماندني‌ترين داستان‌هايي‌ست که تاکنون خوانده‌ام، داستاني که، به تعبير «ايتالو کالوينو،» تصوير مرکزي قدرت‌مندي دارد. «زنچي» راهب ميان‌سالي‌ست با دماغي بسيار بزرگ: «زائده‌ي درازي که پنج انگشت طول داشت و سر و ته‌اش به يک ميزان کلفت بود و از بالاي لب فوقاني به زير چانه مي‌رسيد. آدم را در نظر اول به اين فکر مي‌انداخت که سوسيسي از ميان صورت راهب سبز شده است.» اين دماغ باعث خجالت و دردسر فراوان زنچي‌ست. سال‌هاي سال حتا براي لحظه‌اي از نظر او دور نشده و راه‌هاي مختلفي را براي کوچک‌کردن آن آزموده است. سرانجام، بخت او مي‌گويد و يکي از دستورالعمل‌ها، که حکيمي چيني آن‌را تجويز کرده، کارگر مي‌افتد. دماغ زنچي کوچک مي‌شود و او زنده‌گي تازه‌اي را مي‌آغازد. پس از چندي مي‌بيند که دماغ متناسب جديد او بيش از دماغ زمخت و مضحک پيشين مورد توجه و تمسخر مردم است. کار تا آن‌جا پيش مي‌رود که زنچي حسابي از دست اين دماغ جديد کلافه مي‌شود و ديگر تحمل آن‌را ندارد. شبي بي‌خوابي به سراغ‌اش مي‌آيد و فردا روز مي‌بيند که دماغ‌اش به شکل سابق بازگشته است، اتفاقي که شادي و رضايت فراوان زنجي را به دنبال دارد. شايد بتوان دو درون‌مايه‌ي پررنگ در اين داستان ديد. نخست، تکيه بر حفظ هويت، و دوم، آن‌چه خود آکوتاگاوا در انتهاي داستان به روشني بيان مي‌کند: «به هنگام شوربختي ديگران همه با ما هم‌دردي مي‌کنند. چون‌اين نيست؟ اما چندان که از ميدان نبرد با زنده‌گي پيروزمند درآمديم و توانستيم بي‌نوايي را به زانو درآوريم و به نوايي برسيم هم‌آن کسان که هم‌دردان روزگار تيره‌بختي ما بوده‌اند در خود احساس تاسفي مي‌کنند و چه بسيار که راهي مي‌جويند تا بار ديگر ما را به بي‌نوايي پيشين بازگردانند.» اين داستان، افزون بر مضامين و درون‌مايه‌هايي که مي‌پروراند، روايتي بسيار جذاب و دل‌نشين دارد و از به ياد ماندني‌ترين داستان‌هاي کوتاه دنياست.

«با باد چرخيده» داستاني‌ست شبيه به داستان‌هاي اساطيري «خورخه لوييس بورخس،» داستاني که به ايمان و کفر مي‌پردازد و تلاش شيطان براي تسخير روح انسان را حکايت مي‌کند. «سوسانوئو، جنگ‌آور پير» داستاني‌ست شبيه به حکايت‌هاي «هزار و يک شب.» نقل زنده‌گي سوسانوئو، شاه‌زاده‌ي آسمان‌ها، که به زمين فرود مي‌آيد و حکومتي شکل مي‌دهد. در اوج غرور و موفقيت به عزلت‌نشيني روي مي‌آورد و با دخترش در گوشه‌اي از اقيانوس سکنا مي‌گزيند. مرد جواني از راه دريا به جزيره‌ي خلوت آن‌ها راه مي‌يابد و دل از دختر او مي‌ربايد و خود او را نيز در فنون مختلف جنگ‌آوري شکست مي‌دهد. دوراني تمام شده و روزگاري تازه آغاز گشته است. سوسانوئو چاره‌اي جز گردن نهادن به اين واقعيت ندارد. «گنج چهارم» هم داستان پيروزي عشق بر سه گنج بزرگ است: «صندل‌هاي هزار فرسنگ،» «جبه‌ي غيبي،» و «شمشير پولادشکن.» چهار داستان که به افسانه‌هاي قديمي ماننده‌اند و تا مدت‌ها در جايي از حافظه‌ي خواننده باقي مي‌مانند.

چاپي که من از «دماغ» دارم، چاپ دوم – ۲۵۳۵، تنها ۸۵ برگ دارد. با وجود اين، اين کتاب از آن‌ آثاري نيست که خواننده آن را دست بگيرد و يک نفس تا انتها بخواند. هر داستان، هر پاراگراف، و هر جمله را بايد مزه‌مزه کرد تا هم به درک عميق‌تري از آن رسيد و هم لذت مطالعه‌ي آن‌را تکه‌تکه به کام کشيد. اثري‌‌ست که، احتمالن، به مذاق خواننده‌گان ساده‌پسند ادبيات داستاني خوش نمي‌آيد اما حرفه‌اي‌ترها آن را دوست خواهند داشت. «دماغ» يکي از به‌ترين کتاب‌هايي‌ست که در ماه‌هاي اخير خوانده‌ام.


تعداد مشاهده: ۴۶۴ - ديدگاه‌ها: ۲
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 2 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=20
ديدگاه‌ها
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
علي
پنج‌شنبه - ۲۴ دي ۱۳۸۸
جناب پژوهش عزيز
تا آنجا که من مي دانم در متون لاتين هم ويرگول بعد از گيومه مي آيد، احتمالا مواردي که شما ديده ايد بايد واقعا غلط باشند نه غلط مصطلح. در هر حال ممنون مي شوم اگر بعضي ز آن موارد را در اينجا معرفي بفرماييد.
امکانات: Email Website

پ.پژوهش
چهارشنبه - ۲۳ دي ۱۳۸۸
مي‌خواستم چند تا انتقاد از رسم‌الخط‌تون توي بکنم که بايد قبلاً و در پست‌هاي مورد نظر‌شون مي‌کردم ولي نکردم. حالا مي‌بينم که بهتره بگم:

1 - اول از همه مي‌خواستم در مورد شيوه‌ي نوشتن تفکيک‌شده‌ي کلمات بگم. من خودم هم تفکيک‌شده مي‌نويسم و فکر مي‌کنم که به شيوايي نوشته‌ها و خوانا‌تر شدن‌شون کمک مي‌کنه. ولي در مورد رسم‌الخط شما بايد بگم که شما بيش‌از‌حد ازش استفاده مي‌کنيد که باعث مثله‌شدن، ناخوانا بودن و در مواردي حتي اشتباه بودن اين تفکيک‌ها شده.
استدلال:
الف - بر اساس قواعد دستور خط فارسي، بند سوم از قواعد کلي، موسوم به «تطابق مکتوب و ملفوظ» [1] بايد کوشش بشه که تا اون‌جا که خط فارسي راه داره نوشتن و گفتن با هم مطابق باشن. با اين توصيف ضبط کلمه‌هايي مثل: «هم‌اين رو»، «هم‌اين‌چون‌اين»، «هم‌چون‌اين» بسيار با زبان ملفوظ فاصله دارن و خارج از اصول ساختاري زبان هستن.
ب - از طرفي همون طور که مي‌دونيد، کلمات به طور کلي سه نوع‌ان: مستقل، پيشوندي، پسوندي. کلمات مستقل رو مي‌تونيم به صورت مستقل در جمله استفاده کنيم ولي پيشوند‌ها و پسوند‌ها به خودي‌خود معني ندارن و رها شدن‌شون و بدون ارتباط با يک کلمه‌ي مستقل ايراد داره. مثلاً «ام» به تنهايي هيچ معني‌اي نداره و فقط يک پيشوند اشاره‌ي زماني‌ئه. براي همين هم در تفکيک کردن کلمات به اجزاي سازنده‌شون استفاده از پيشوند‌ها و پسوند‌ها به صورت مستقل و تفکيک شده از لحاظ زباني غلطه. ضبط کلمه‌هايي مثل: «ام‌روز»، «هم‌اين»، «طرف‌دار»، «به‌تر»، «راه‌زن» و... اشتباه‌ان.
پ - بر اساس قواعد دستور خط فارسي، بند پنجم از قواعد کلي، موسوم به «سهولت نوشتن و خواندن» [2] قواعد بايد طوري باشه که نوشتن و خوندن رو آسون کنه؛ ولي راستش رسم‌الخط شما بسيار آزار‌دهنده‌ست؛ چه در خوندن و چه در نوشتن. بار‌ها شده که يک کلمه‌ي تفکيک‌شده مثل موارد بالا رو اشتباه خوندم.

2 - در مورد استفاده از عبارات نقل قول در جمله که چند پست پيش هم در موردش صحبت کرديد. در نکته‌ي سومي که گفتيد، گفته بوديد که: «ويرگول بر گيومه تقدم دارد و استفاده از آن پس از گيومه غلط است.» راستش در اين مورد مي‌خوام از چند نظر مطلب شما رو نقد کنم:
الف - روش زبان‌شناسانه:
پيش‌فرض:
الف.پيش‌فرض.الف - همون طور که مي‌دونيم «جمله‌ي کامل» کوچکترين واحد زباني‌ئه که به نقطه ختم مي‌شه. توجه کنيد که گفتم جمله‌ي کامل و نه ناقص.
الف.پيش‌فرض.ب - نقل قول مستقيم نقل قولي‌ئه که در اون جمله يا کلمه‌ي مورد نظر نظير‌به‌نظير در نوشته‌ي ما منتقل مي‌شه.
الف.پيش‌فرض.پ - مدل نظريه‌ي زبان‌ها در پارس يک جمله به صورت زير‌ئه، با اين پيش‌فرض که اولويت‌ها به ترتيب زير‌ئه: گيومه، نقطه، نقطه‌ويرگول، ويرگول.
i - شروع.
ii - اولويت با گيومه.
iii - به جلو رفتن تا يافتن انتهاي گيومه.
iv - يافتن انتهاي گيومه.
v - تفکيک محتواي گيومه.
vi - اگر «"به نقطه نرسيدي" يا "جمله کامل نبود"» برو به «ii».
vii - پايان. [3و4]
حالا براي تحليل يک جمله‌ي شما رو پارس مي‌کنيم: «درست: «هزار و يک شب،» اين ميراث فاخر شرقي، رازهاي بسيار در سينه دارد.»:
الف.الف - شروع.
الف.ب - اولويت با گيومه: «
الف.پ - به جلو رفتن تا يافتن انتهاي گيومه:
a - يافتن يک گيومه‌ي جديد: «
b - به جلو رفتن تا يافتن انتهاي گيومه: »
c - تفکيک محتواي گيومه: "هزار و يک شب،"
الف.ت - يافتن انتهاي گيومه: »
الف.ث - تفکيک محتواي گيومه: "درست: «هزار و يک شب،» اين ميراث فاخر شرقي، رازهاي بسيار در سينه دارد."
الف.ج - پايان.
همون‌طور که ملاحظه مي‌کنيد، در مورد تشخيص محتواي گيومه‌ي داخلي زبان دچار مشکل مي‌شه؛ چون يک واحد اضافه (يعني ويرگول) علاوه‌بر محتواي اصلي رو دريافت مي‌کنه. که اين به عنوان زوايد و ايراد منطقي تلقي مي‌شه.
ب - مقايسه با متون استاندارد: در تمام متون استاندارد زبان فارسي، به خصوص محصولات فرهنگستان زبان و ادب فارسي، در رسم‌الخط ويرگول رو بعد از گيومه‌بسته قرار دادن. البته در متون لاتين اين مطلب صدق نمي‌کنه ولي بنابه بخش «الف» اين مطلب مي‌تونم بگم که غلط مسطلح شده بايد باشه. ولي به هر حال بهتره که بنابه بند ششم از قواعد کلي، موسوم به «سهولت آموزش قواعد» [5] قواعد طوري باشه که به‌کار بردن و استفاده از اون براي عامه منطقي و راحت باشه.

3 - بحث شما و اين و اون نيست، ولي چند وقتي هست که زبان فارسي داره از شکل ساختار‌مندش به سمت يک در‌هم‌آميختگي ميان‌زباني مي‌ره. جذب کلمات از زبان‌هاي ديگه و بازنويسي آوايي اون‌ها؛ روشي که در بسياري موارد خالي از اشکال نيست و حتي خيلي موارد خودش، خودشون نقض مي‌کنه. به عنوان مثال: «حتا»، «تاسف»، «سکنا»، «احتمالن»، «رويا» و... اين موارد رو به دو دسته تقسيم مي‌کنم:
الف - مواردي که مورد اصل بازنويسي آوايي قرار گرفته‌ن: مواردي مثل «حتا»، «سکنا»، «احتمالن» و... به نظر من اين شيوه‌ي نگارش باعث آشفتگي بي‌هويتي نوشته‌ها مي‌شه که در نتيجه‌ي اون ايجاد موارد استثناي دستوري، به‌هم‌ريختن قواعد زباني صرف و نحوي و در کل تخريب ساختار زباني مي‌شه. البته مي‌دونم که در اين مورد نمي‌تونم شما رو و کساني که به اين نوع نوشتن عقيده دارد - که سردمدارش هم آقاي آشوري هستن - مجاب کنم؛ مطمئناً اين بحث راه به جايي نمي‌بره و هر طرف نظرات خودشونو مي‌گن. فقط مي‌خوام مثالي بزنم در اين مورد. اگه اين استدلال رو که شما مي‌کنيد قبول کنيم، پس کلمه‌ي «خليج عربي» هم درسته و جامعه‌ي عرب‌زبان حق دارن و ما حقي نداريم که ازشون گلايه کنيم چون در محيط و زبان اونا اين خليج اسمش خليج عربي‌ئه. اين فقط يه مثال بود از دروني‌سازي زباني بدون توجه به اصول وارد‌سازي کلمه‌اي.
ب - مواردي که با اصل بازنويسي آوايي همخواني ندارند: مواردي مثل «تاسف»، «رويا» و... که با اين که در حالت آوايي‌شون همزه وجود داره ولي در حالت نوشتن‌شون اون‌ها رو حذف مي‌کنيد. اين موارد درست نقض اصل بالاست.

در نهايت:
به هر حال، اين‌ها انتقاد‌هاي من و استدلال‌هاي مربوط به اون‌ها بودن. ممکنه که شما نظر منو قبول نکنيد و بگيد اين روش من‌ئه؛ تا اين حدش قابل قبوله؛ ولي وقتي که اون رو به عنوان کسي که به عنوان مرجع گروهي از افراد دخيل در ادبيات بيان مي‌کنيد، جاي نقد داره. مي‌تونيد از اين روش‌تون استفاده کنيد، ولي نمي‌تونيد اونو آموزش بديد و روي اون تأکيد کنيد.

ببخشيد خيلي طولاني شد.

منابع:
1و2و5 - دستور خط فارسي، ويرايش 1384، فرهنگستان زبان و ادب فارسي، آثار، تهران، آذر 1384.
3 - کامپايلر‌ها: اصول، ابزار‌ها و روش‌ها، آلفرد وي. اهو و راوي سدي و جفري دي. اولمن، حسين دلداري و محمد‌مهدي سالخورده حقيقي، باغاني، مشهد، بهار 1382.
4 - نظريه‌ي زبان‌ها و ماشين‌ها، ابراهيم اکبري، علوم رايانه، بابل، بهار 1382.
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 

RSS 2.0

javied1364@gmail.com

امکانات
جستجو
خبرنامه سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
گزارش‌ها
مطالب سايت
نوشته ها: ۶۰
نظرات: ۱۴۹
دنبالکها: ۰
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۹۹۴۰۴ صفحه
مشاهده امروز: ۱۴ صفحه
بيشترين مشاهده:
يک‌شنبه - ۵ ارديبهشت ۱۳۸۹
تعداد: ۱۹۸۲ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۴ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
سه‌شنبه - ۳ فروردين ۱۳۸۹
تعداد: ۱۷ نفر
مراجعه به: