نوشته‌ها
ليست نوشته ها
تبليغات
رگ سرخي به تن بوم

رگ سرخي به تن بوم/ مليحه صباغيان/ ۱۳۸۹/ انتشارات ققنوس/ ۵۲۰۰ تومان
دسامبر رييس دانش‌کده

دسامبر رييس دانش‌کده/ سال بلو/ ترجمه‌ي سهيل سمي/ ۱۳۸۹/ انتشارات ققنوس/ ۶۵۰۰ تومان
تبليغ رايگان کتاب
نويسنده‌ها، مترجم‌ها و ناشران مي‌توانند براي معرفي و تبليغ رايگان کتاب‌هاي‌ جديدشان در سايت کتابلاگ يک نسخه از آن‌را به آدرس حسين جاويد پست کنند. کتاب‌هاي رسيده به مدت ۱۵ روز در اين ستون نمايش داده خواهند شد. براي دريافت آدرس با Javied1364@gmail.com تماس بگيريد.
نگره (دفتر ششم)

نگره/ نقد ادبيات داستاني/ ۱۳۸۹/ نشر فرهنگ کاوش/ با آثاري از: حسين جاويد، فتح‌اللاه بي‌نياز، سعيد سبزيان، جواد اسحاقيان، فرشته نوبخت و ...
دوشنبه - ۵ بهمن ۱۳۸۸

جانورها«جويس کرول اوتس،» نويسنده‌ي زن امريکايي، در ادبيات داستاني ايالات متحده و جهان نامي پرآوازه دارد. او نزديک به سد اثر (اعم از رمان، شعر، داستان کوتاه، نمايش‌نامه، مقاله و ...) منتشر کرده و تعداد جوايز معتبري که به دست آورده يا نام‌زد دريافت‌شان بوده است از شمار خارج است. کرول اوتس تا هم‌اين چند سال پيش براي مخاطبان ايراني چندان شناخته شده نبود. در دو، سه سال اخير، چند کتاب خوب از او به فارسي ترجمه و منتشر شده است. «عروس بيوه،» (با ترجمه‌ي رويا بشنام – نشر مرواريد) «سياهاب،» (با ترجمه‌ي مهدي غبرايي – نشر افق) و «وقتشه با من زنده‌گي کني،» (با ترجمه‌ي مهري شرفي – نشر مرکز) از جمله‌ي اين کتاب‌هاست. با وجود ‌اين، هنوز «تب» اوتس در ايران بالا نگرفته و آثار او، آن‌چون‌آن که شايسته‌گي‌اش را دارند، مورد توجه کتاب‌خوان‌ها واقع نشده‌اند.

رمان «جانورها» ـ که نسخه‌ي اصلي آن در سال ۲۰۰۲ چاپ شد ـ جديد‌ترين کتابي‌ست که از اين نويسنده‌ي ۷۱ ساله به فارسي برگردان و منتشر شده است. اين کتاب را نشر افق، به تازه‌گي، با ترجمه‌ي «حميد يزدان‌پناه،» و در ۱۷۱ برگ، به بازار کتاب عرضه کرده است.

«جانورها» حول محور زنده‌گي دختري به نام «جيليان» شکل مي‌گيرد. روايت داستان غيرخطي، و به‌صورت فلش‌بک و فلش‌فوروارد، است. جيليان که اکنون ـ سال ۲۰۰۱ ـ چهل و چهار ساله است با ديدن مجسمه‌ي يک توتم در تالار اوسنياي موزه‌ي لوور پاريس خاطرات گذشته‌اي دور، بسيار دور، را در ذهن تداعي مي‌کند و به روايت آن مي‌پردازد. او تاکيد دارد که داستاني که تعريف مي‌کند «اعتراف» نيست، اما روايت او دقيقن مصداق يک اعتراف تام و تمام است!

جيليان، در نقب خود به گذشته، به سال‌هاي ۱۹۷۵ و ۱۹۷۶ برمي‌گردد، هنگامي که دانش‌جويي جوان بود و در دانش‌کده‌ي کاتامونت ـ در برکشاير مانتين، جنوب غربي ماساچوست ـ تحصيل مي‌کرد. ماجرا با يک آتش‌سوزي مشکوک آغاز مي‌شود، حريقي که پروفسور «آندره هارو» ـ مردي ميانه‌سال، نه‌چندان زيبا اما فوق‌العاده جذاب، که خواستاران زيادي در بين دانشجويان دارد ـ و هم‌سرش «دورکاس» ـ زن هنرمندي که پيکره‌هاي زشت و بس عجيب و غريب از توتم‌ها مي‌سازد ـ را به کام مرگ مي‌فرستد. اين آتش‌سوزي يکي از سلسله اتفاقات مشابهي‌ست که مدت‌هاست در کاتامونت و اطراف آن رخ مي‌دهد و مقامات محلي از کشف عامل آن‌ها عاجزند.

شخصيت‌هاي اصلي رمان کم‌تعدادند: آندره هارو، دورکاس، و چند دانش‌جوي ديگر کاتامونت که هم‌کلاسي جيليان هستند و در کنار او در هيت ‌کاتج، يکي از خواب‌گاه‌هاي کوچک دانش‌کده، زنده‌گي مي‌کنند: پنه‌لوپه، دومينيک، کيسي، مارسيا، و سيبل. دختران در جلب توجه آندره با هم در رقابت‌اند و گاه‌گداري پيش مي‌آيد که پاي يکي از آن‌ها به زنده‌گي زوج جوان باز مي‌شود. از چند و چون اين ديدارها خبري درز نمي‌کند، و دختران ورودشان به زنده‌گي هارو را تکذيب مي‌کنند، اما نشانه‌هايي وجود دارد که ديگران را، تاحدودي، از آن‌چه رخ داده آگاه مي‌سازد.

هارو و دورکاس، همواره، اتفاقات عجيبي را که بين آن‌ها و دخترها مي‌افتد پنهان مي‌کنند، اما روزي جيليان، که عاشق هارو و البته موفق به عشق‌ورزي با او هم شده، با کنج‌کاوي در اسناد و آرشيو آندره هارو به واقعيات عجيبي درباره‌ي ارتباط او و دختران دانش‌کده پي مي‌برد.

اسرار آتش‌سوزي خانه‌ي شماره‌ي ۹۹، زنده‌گي و مرگ مرموز آندره و دورکاس، و اتفاقات عجيبي که در آن سال‌ها در کاتامونت رخ مي‌دهد، همه و همه، در روايت اعتراف‌گونه‌ي جيليان بازگو مي‌شوند و قدم به قدم مخاطب را تا کشف حقيقت به پيش مي‌برند.

پلات داستان بسيار جذاب و پرکشش است، به‌طوري که خواننده پس از بيرون آمدن از سردرگمي صفحات آغازين کتاب به سختي مي‌تواند از ادامه دادن ماجراي پرتعليق و دلهره‌آميز کتاب دل بکند.

«جانورها،» افزون بر داستان خواندني‌اش، درون‌مايه‌هاي جالب توجهي نيز در دل دارد. در بين ديدگاه‌هايي که مي‌توان از نگاه نشانه‌شناسيک به «جانورها» داشت نقش توتم و تابو در اين اثر خواندني جويس کرول اوتس براي من جذاب‌تر بود. در نوشته‌ي مفصل‌تري، با نام «توتم‌ها و تابوها،» از اين ديدگاه به بررسي «جانورها» پرداخته‌ام. اين يادداشت در شماره‌ي ششم فصل‌نامه‌ي نقد ادبي «نگره» منتشر خواهد شد.

«جانورها» رماني جالب و دوست‌داشتني‌ست. مطالعه‌ي آن را به همه‌ي علاقه‌مندان ادبيات، به‌خصوص طرف‌داران ادبيات معاصر امريکا، پيش‌نهاد مي‌دهم.

::: يادداشت بعدي کتابلاگ: «عبدالقادري از جنگل آمده بود!»

تعداد مشاهده: ۵۱۹ - ديدگاه‌ها: ۷ - دنبالکها: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 7 Blog Trackbacks - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=24
دنبالکها
براي ثبت دنبالک براي اين نوشته در سايت خودتان ميتوانيد از آدرس زير استفاده نماييد.
http://www.ketablog.ir/trackback.php?id=24&code=EJAA3ZZ
ديدگاه‌ها
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
علي
پنج‌شنبه - ۸ بهمن ۱۳۸۸
اولا که مطمئنا نظر دکتر خانلري آن نيست که شما مي گوييد. نظر دکتر خانلري براي مثلا اين جمله است: من يک دانش آموز هستم. معمولا اين جمله را بايد گفت : من دانش آموز هستم.
اما دقت بفرماييد که جمله هاي زير از لحاظ معنايي با هم فرق دارند و هر دو هم هيچ مشکلي از نظر  گرامري ندارند:
۱- من دانش آموز هستم.
۲- داانش آموزي هستم. ( مثلا در مواردي مثل:  من دانش آموزي هستم و بس)
دقت بفرماييد که فارسي زبانهاي  امروز جمله دوم را به شکل زير مي گويند:
من يک دانش آموز هستم.

چون لحن ها در زبان فارسي امروز با لحن هاي فارسي کلاسيک فرق کرده.

خواهش مي کنم به جاي اينکه مرعوب اسم ها باشيد سعي کنيد با ديد انتقادي و بر مبناي منطق و عقل در مورد گفته هاي ديگران قضاوت کنيد. مشکل اصلي ما اتفاقا همين است. حالا دکتر خانلري که واقعا جا دارد و حقش است بزرگ شود. اما خيلي هاي ديگر هستند که فقط به خاطر اعتماد به نفس و گنده گويي شان بزرگ شده اند و متاسفانه چيزي هم نمي شود عليهشان گفت و نوشت. ضمنا در نظر داشته باشيد که امروزه خيلي هاي ديگر هم در حد دکتر خانلري هستند که ممکن است بعضي از نظرات ايشان را قبول نداشته باشند. در هر حال، سوءتفاهم نشود. من شخصا دکتر خانلري را خيلي دوست دارم و از نثرش خيلي خوشم مي آيد. اما بايد بگويم که نظرات ايشان دربارهء زبان فقط از ديدگاه يک فرد اديب (= از ديدگاه فردي اديب) است. آن هم فقط با استناد به زبان فارسي کلاسيک. اما بايد دانست که زبان الآن علمي هم براي خودش دارد: زبانشناسي. در اين علم هم اصل انکارناپذيري هست (=يک اصل انکارناپذير هست) به نام معني زايي. يکي از مصاديقش هم همين کلمه يک است که در دوران اخير معني جديدي از خودش بروز داد که البته همانطور که در کامنتهاي قبلي ام گفتم در ذاتش بود (مثل همان مثالهاي تاريخ بيهقي)، منتهي اين امکان در زبان فارسي امروز کاملا بالفعل شد. ما نبايد همهء يک ها را فقط به معني واحد يا تک يا يکي بفهيم که!  يک امروزه در اکثر جمله ها به معناي همان ياي بعد از اسم به کار مي رود.. ببخشيد سخن به اطاله کشيد.
امکانات: Email Website

رضا
پنج‌شنبه - ۸ بهمن ۱۳۸۸
مثل اينکه به نکته آخري که گفتم توجه نکرديد!
گفتم که نظر من نيست، نظر استاد خانلري است و به اين راحتي که شما بيان مي کنيد نمي توان با نظر چنين اساتيدي مقابله نمود.
امکانات: Email Website

ع ق
پنج‌شنبه - ۸ بهمن ۱۳۸۸
نه! در هيچ کدام از آن موارد، يک در معني يک عدد به  کار نرفته! يک شبي دقيقا يعني شبي. يک سبب دقيقا يعني سببي، علتي. يک رمان هم يعني رماني. آنکه شما مي گوييد، مثلا در اين جمله هاست: فقط يک شب پيش ما ماند. نيامدن او همه اش يک سبب داشت. در جستجوي زمان از دست رفته يک رمان است نه هفت رمان...
امکانات: Email Website

رضا
چهارشنبه - ۷ بهمن ۱۳۸۸
سلام
طبق نظر استاد خانلري، وقتي بخواهيم شمارش يا عدد را برسانيم، مي توانيم يک را بياوريم، اما وقتي شمارش درميان نباشد، آوردن يک اشتباه است.
در مورد : اما اندرين يک سبب است ... : در اينجا بر روي يک سبب تکيه دارد.
در مورد : پس يک شب در آن ... : در اينجا هم روي يک تکيه دارد.
ام در مورد : جانورها، يک رمان ... : چون جانورها يک رمان است و دو رمان نيست، بنابراين آوردن يک اشتباه است.
مانند مورد اخير، در مطبوعات، رسانه ها و حتي برخي کتابها ديده مي شود که نتيجه ورود بي رحمانه ترجمه ناصحيح A يا An از زبان انگليسي يا معادل آن از ساير زبانهاست.
توجه کنيد که اين نظر من نيست، بلکه نظر استاد خانلري است.
امکانات: Email Website

ع ق
سه‌شنبه - ۶ بهمن ۱۳۸۸
ببخشيد!
بعد از نوشتن کامنت قبلي،  تاريخ بيهقي را باز کردم و مکاتبه مسعود و منوچهر قابوس را که شروع کردم بخوانم در همان اوايل به اين جمله ها برخوردم:
۱- پس يک شب در آن روزگار مبارک، پس از نماز خفتن پرده داري که اکنون کوتوال قلعه سکاوند است ... (يک شب  به جاي شبي)
۲- اما اندرين يک سبب است که اگر بگويم باشد که ناخوش آيد (يک سبب به جاي سببي)
امکانات: Email Website

ع ق
سه‌شنبه - ۶ بهمن ۱۳۸۸
يک هيچ هم اشتباه نبود! امروزه اين يک دقيقا به جاي همان ي به کار مي رود. من در آثار همه نويسندگان و مترجمان مشهور امروز اين موضوع را تحقيق کرده ام. هيچکس نيست که اين يک را ننويسد. اتفاقا در همين عنوان اين مطلب هم يک آن را خوش آهنگ تر و زيباتر مي کند تا ي. دقت کنيد! متن ادبي که همه اش دستور زبان نيست! اصلا دستور زبان يک چيز نسبي است. مگر نمي گويند دستور را از خود زبان، يعني از حرف هاي مردم و نوشته هاي نويسندگان استخراج مي کنند؟ پس نمي دانم چرا اين يک را بايد غلط دانست! حالا گيرم که در قديم اين را نمي نوشتند يا خيلي کم مي نوشتند. مگر ما محکوميم هر کاري را که هزار سال پيشي ها کردند هي تکرار کنيم، هي تکرار کنيم؟
امکانات: Email Website

رضا
دوشنبه - ۵ بهمن ۱۳۸۸
سلام.
طبق نظر استاد خانلري، جانورها يک رمان ...، کلمه يک در اين عبارت اشتباه است.
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 
نوشته‌هاي مرتبط

RSS 2.0

javied1364@gmail.com

امکانات
جستجو
خبرنامه سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
گزارش‌ها
مطالب سايت
نوشته ها: ۶۰
نظرات: ۱۴۹
دنبالکها: ۰
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۹۹۴۱۶ صفحه
مشاهده امروز: ۲۶ صفحه
بيشترين مشاهده:
يک‌شنبه - ۵ ارديبهشت ۱۳۸۹
تعداد: ۱۹۸۲ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۲ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
سه‌شنبه - ۳ فروردين ۱۳۸۹
تعداد: ۱۷ نفر
مراجعه به: