«جويس کرول اوتس،» نويسندهي زن امريکايي، در ادبيات داستاني ايالات متحده و جهان نامي پرآوازه دارد. او نزديک به سد اثر (اعم از رمان، شعر، داستان کوتاه، نمايشنامه، مقاله و ...) منتشر کرده و تعداد جوايز معتبري که به دست آورده يا نامزد دريافتشان بوده است از شمار خارج است. کرول اوتس تا هماين چند سال پيش براي مخاطبان ايراني چندان شناخته شده نبود. در دو، سه سال اخير، چند کتاب خوب از او به فارسي ترجمه و منتشر شده است. «عروس بيوه،» (با ترجمهي رويا بشنام – نشر مرواريد) «سياهاب،» (با ترجمهي مهدي غبرايي – نشر افق) و «وقتشه با من زندهگي کني،» (با ترجمهي مهري شرفي – نشر مرکز) از جملهي اين کتابهاست. با وجود اين، هنوز «تب» اوتس در ايران بالا نگرفته و آثار او، آنچونآن که شايستهگياش را دارند، مورد توجه کتابخوانها واقع نشدهاند.
رمان «جانورها» ـ که نسخهي اصلي آن در سال ۲۰۰۲ چاپ شد ـ جديدترين کتابيست که از اين نويسندهي ۷۱ ساله به فارسي برگردان و منتشر شده است. اين کتاب را نشر افق، به تازهگي، با ترجمهي «حميد يزدانپناه،» و در ۱۷۱ برگ، به بازار کتاب عرضه کرده است.
«جانورها» حول محور زندهگي دختري به نام «جيليان» شکل ميگيرد. روايت داستان غيرخطي، و بهصورت فلشبک و فلشفوروارد، است. جيليان که اکنون ـ سال ۲۰۰۱ ـ چهل و چهار ساله است با ديدن مجسمهي يک توتم در تالار اوسنياي موزهي لوور پاريس خاطرات گذشتهاي دور، بسيار دور، را در ذهن تداعي ميکند و به روايت آن ميپردازد. او تاکيد دارد که داستاني که تعريف ميکند «اعتراف» نيست، اما روايت او دقيقن مصداق يک اعتراف تام و تمام است!
جيليان، در نقب خود به گذشته، به سالهاي ۱۹۷۵ و ۱۹۷۶ برميگردد، هنگامي که دانشجويي جوان بود و در دانشکدهي کاتامونت ـ در برکشاير مانتين، جنوب غربي ماساچوست ـ تحصيل ميکرد. ماجرا با يک آتشسوزي مشکوک آغاز ميشود، حريقي که پروفسور «آندره هارو» ـ مردي ميانهسال، نهچندان زيبا اما فوقالعاده جذاب، که خواستاران زيادي در بين دانشجويان دارد ـ و همسرش «دورکاس» ـ زن هنرمندي که پيکرههاي زشت و بس عجيب و غريب از توتمها ميسازد ـ را به کام مرگ ميفرستد. اين آتشسوزي يکي از سلسله اتفاقات مشابهيست که مدتهاست در کاتامونت و اطراف آن رخ ميدهد و مقامات محلي از کشف عامل آنها عاجزند.
شخصيتهاي اصلي رمان کمتعدادند: آندره هارو، دورکاس، و چند دانشجوي ديگر کاتامونت که همکلاسي جيليان هستند و در کنار او در هيت کاتج، يکي از خوابگاههاي کوچک دانشکده، زندهگي ميکنند: پنهلوپه، دومينيک، کيسي، مارسيا، و سيبل. دختران در جلب توجه آندره با هم در رقابتاند و گاهگداري پيش ميآيد که پاي يکي از آنها به زندهگي زوج جوان باز ميشود. از چند و چون اين ديدارها خبري درز نميکند، و دختران ورودشان به زندهگي هارو را تکذيب ميکنند، اما نشانههايي وجود دارد که ديگران را، تاحدودي، از آنچه رخ داده آگاه ميسازد.
هارو و دورکاس، همواره، اتفاقات عجيبي را که بين آنها و دخترها ميافتد پنهان ميکنند، اما روزي جيليان، که عاشق هارو و البته موفق به عشقورزي با او هم شده، با کنجکاوي در اسناد و آرشيو آندره هارو به واقعيات عجيبي دربارهي ارتباط او و دختران دانشکده پي ميبرد.
اسرار آتشسوزي خانهي شمارهي ۹۹، زندهگي و مرگ مرموز آندره و دورکاس، و اتفاقات عجيبي که در آن سالها در کاتامونت رخ ميدهد، همه و همه، در روايت اعترافگونهي جيليان بازگو ميشوند و قدم به قدم مخاطب را تا کشف حقيقت به پيش ميبرند.
پلات داستان بسيار جذاب و پرکشش است، بهطوري که خواننده پس از بيرون آمدن از سردرگمي صفحات آغازين کتاب به سختي ميتواند از ادامه دادن ماجراي پرتعليق و دلهرهآميز کتاب دل بکند.
«جانورها،» افزون بر داستان خواندنياش، درونمايههاي جالب توجهي نيز در دل دارد. در بين ديدگاههايي که ميتوان از نگاه نشانهشناسيک به «جانورها» داشت نقش توتم و تابو در اين اثر خواندني جويس کرول اوتس براي من جذابتر بود. در نوشتهي مفصلتري، با نام «توتمها و تابوها،» از اين ديدگاه به بررسي «جانورها» پرداختهام. اين يادداشت در شمارهي ششم فصلنامهي نقد ادبي «نگره» منتشر خواهد شد.
«جانورها» رماني جالب و دوستداشتنيست. مطالعهي آن را به همهي علاقهمندان ادبيات، بهخصوص طرفداران ادبيات معاصر امريکا، پيشنهاد ميدهم.
::: يادداشت بعدي کتابلاگ: «عبدالقادري از جنگل آمده بود!»