نوشته‌ها
لیست نوشته ها
جستجو

یک‌شنبه - ۳۰ مهر ۱۳۹۱

حسین جاوید

(چاپ‌شده در ماه‌نامه‌ی «تجربه» - آبان‌ ۱۳۹۱)

«یان مک‌یوئن» - که در فارسی نام او را «مک‌ایوان» و «مک‌اون» هم ضبط کرده‌اند - در جهان انگلیسی‌زبان بسیار نام‌دار و محبوب است. نوشته‌های مک‌یوئن شکوه رمان‌های کلاسیک و چیره‌دستی نویسنده‌گان ‌نام‌دار قرن نوزدهم و نیمه‌ی اول قرن بیستم را تداعی می‌کنند. از مشهورترین کتاب‌های این نویسنده‌ی پرکار می‌توان به این آثار اشاره کرد: «شنبه،» «سگ‌های سیاه،» «آمستردام،» «خورشیدی،» «باغ‌های سیمانی،» و «بی‌گناه.» «تاوان» هم در زمره‌ی شناخته‌شده‌ترین و به‌ترین کارهای مک‌یوئن است. مجله‌ی تایم این کتاب را در فهرست صد رمان بزرگ همه‌ی اعصار قرار داده است. با فیلمی که «جو رایت» در سال ۲۰۰۷ بر اساس «تاوان» ساخت این کتاب به شهرت فراوان رسید. به‌تازه‌گی، انتشارات نیلوفر ترجمه‌ی خواندنی «مصطفا مفیدی» از «تاوان» را روانه‌ی بازار نشر کرده است. مفیدی برگردان آثاری از ارنستو ساباتو، خولیو کورتاثار، و کارلوس فوئنتس را نیز در کارنامه دارد.

دکتر مصطفا مفیدی

 دکتر مصطفا مفیدی. عکس از حسین جاوید

- آقای مفیدی، اگر اجازه بدهید گفت‌وگو را با شیوه‌ی شما در ضبط نام نویسنده‌ی «تاوان» آغاز کنیم. تا کنون، بیش‌تر مترجم‌ها نام او را به‌صورت «مک‌ایوان» یا «مک‌یوئن» نوشته‌اند. من چند گفت‌وگو را که با او انجام شده گوش‌ دادم و کاملن مشخص است که خود انگلیسی‌ها هم نام او را «مک‌اون» تلفظ نمی‌کنند و چیزی شبیه «مک‌یوئن» می‌گویند. علت این‌که شما این نام را «مک‌اون» ضبط کرده‌اید چیست؟ ضبط شما غریب به نظر می‌رسد.

تنها موردی که من دیده‌ام اسم ایشان را با تلفظی غیر از تلفظ من نوشته‌اند کتاب «سگ‌های سیاه» با ترجمه‌ی امیرحسین مهدی‌زاده است. هنوز کتاب دیگری هم که از ایشان درنیامده است.

- چرا. «خیالباف» هم با ترجمه‌ی میلاد زکریا (نشر نی) منتشر شده.

در کتاب «سگ‌های سیاه،» که آن را هم نشر نی درآورده، مترجم تلفظ را مک‌یوئن نوشته است. من به نظرم می‌رسد که تلفظ انگلیسی این نام سخت است و برای گوش فارسی‌زبان‌ها آشنا نیست. من جاهای مختلفی دیده‌ام که نام او را همین‌طور نوشته‌اند که من آورده‌ام، یعنی مک‌اون. اما بله. تلفظ‌اش را که در اینترنت نگاه کنید می‌شود «این مک‌یوئن.» این اسم را ملیت‌های دیگر هم دارند و ممکن است آن‌ها جور دیگری آن را تلفظ کنند.

- آخر فقط مسئله‌ی سختی و راحتی نیست، باید صحیح هم باشد.

ما خیلی از اسم‌های خارجی را تغییر می‌دهیم. نه فقط ما، تمام غرب، امریکا، انگلیس، فرانسه، همه‌شان هر گونه تلفظ و اسمی را به سبک خودشان درمی‌آورند و اعراب هم که مطلقا؛ چه اسم خاص باشد و چه یک واژه باشد که می‌خواهد برود در زبان‌شان. آن‌ها همه را برمی‌گردانند. من یادم هست زمانی عرب‌ها چرچیل را تشرشل می‌گفتند. ببینید چه‌قدر دور است. مثال‌های زیادی می‌شود زد. تلفظ ابن رشد در انگلیسی چیزی در این حدود می‌شود: آورروس. ببینید چه‌قدر تفاوت دارد. آن‌ها به خودشان اجازه می‌دهند هر کلمه‌ای را که نمی‌توانند تلفظ کنند عوض کنند. البته ما به آن درجه این کار را نمی‌کنیم. شاید هم به دلیل این‌که من از اول این نام را گذاشتم برای‌ام سخت است که چیز دیگری بگویم. ولی واقعن تلفظ دقیق آن نام برای ما خیلی مشکل است. این مک‌یوئن خیلی غریب است. به همین دلیل، من مک‌اون را ترجیح می‌دهم.

- با این حساب، اگر بخواهید اسم نویسنده را روی یک کتاب دیگر بگذارید باز همین تلفظ را اختیار می‌کنید؟

بله. این برای زبان فارسی راحت‌تر است. نباید روی بحث تلفظ نام‌ها ‌آن‌‌قدر تمرکز کنیم که خود ترجمه، و ویژگی‌های مثبت و منفی آن، فراموش بشود. اسم‌ها آن‌قدر اهمیت ندارند. به‌عنوان مثال، امریکایی‌ها حتا نام آلمانی‌ها را تغییر می‌دهند.

- الان در ادبیات روز انگلیسی‌زبان، که ادبیات غالب دنیا هم هست، مک‌یوئن چه جایگاهی دارد؟

ایشان در خود انگلیس برنده‌ی جوایز متعددی شده و نامزد جایزه‌های ممتازی هم بوده است. جایزه‌ی بوکر را برده است و جایزه‌های معتبر انگلستان را. از این‌ها که بگذریم، صحبت‌هایی که منتقدان درباره‌ی او کرده‌اند (و بعضی‌های‌شان را من در پشت جلد کتاب نقل کرده‌ام) بیان‌گر اعتبار نویسنده از دیدگاه منتقدان ادبی انگلیسی‌زبان است.

- آثار مک‌یوئن، علاوه بر بردن جوایز متعددی که شما به آن‌ها اشاره کردید، فروش چشم‌گیری هم داشته‌اند و مخاطبان بسیاری جذب کرده‌اند. به عقیده‌ی شما و تا آن‌جا که آثار او را خوانده‌اید، مک‌یوئن نویسنده‌‌ای نخبه‌پسند است یا عامه‌ی مردم را هم در نظر دارد؟

سبک کار او بین این دو است. کار او از حیث استفاده از صنایع ادبی، واژه‌ها، عبارات، و تعبیرات ادبی و حتا شاعرانه ارزش ادبی والایی دارد. جای‌گاه مخصوص خود و ارزش و اعتبار خاصی دارد. در عین حال، هر کسی که مقدمات و چند تا رمان خوانده باشد می‌تواند متن انگلیسی کتاب او را بخواند و عمدتن بفهمد. حالا ممکن است جاهایی هم لازم شود به فرهنگ مراجعه کند. این موضوع در مورد کتاب «شنبه» مصداق دارد. آن کتاب از حیث ارجاعاتی که به موضوعات مختلف دارد، و بیش از همه به پزشکی، خیلی کتاب سختی ا‌ست. آقای مک‌‌اون، یا به‌قول شما مک‌یوئن، برای نوشتن آن کتاب دو سال هم‌راه یک جراح مغز و اعصاب در انگلیس به اتاق عمل رفته است تا بداند باید چه حرف‌هایی بنویسد. چون «شنبه» زندگی یک جراح مغز و اعصاب است. روز شنبه‌ای است و مک‌اون ۲۴ ساعت از زندگی این جراح را، هم‌زمان با تظاهرات میلیونی در لندن علیه جنگ عراق – ظاهرن آن موقع هنوز جنگ شروع نشده بوده – شرح می‌دهد. در آن رمان از موضوعات مختلفی صحبت می‌شود، از بازی اسکواش گرفته تا فیزیک پیش‌رفته. من اطلاعات این‌ها را با کمک اینترنت یافته‌ام یا از متخصصان سوال کرده‌ام، جز بخش پزشکی‌اش را که خودم می‌دانستم و منابع زیادی هم داشتم.

- «شنبه» را هم ترجمه کرده‌اید؟

بله. «شنبه» و «سگ‌های سیاه» در ارشادند. «تاوان» درآمده است. «شنبه» حدود دو سال است که در انتظار است.

- شما در معرفی یک نویسنده‌ی ناشناخته در ایران پیشینه‌ی موفقی داشته‌اید. ارنستو ساباتو قبل از چاپ ترجمه‌های شما از «قهرمانان و گورها» و «تونل» شناخته شده نبود و بعد، به‌قول معروف،«گرفت» و محبوب شد. این پتانسیل را در کارهای مک‌یوئن هم می‌بینید که باب طبع مخاطب ایرانی قرار بگیرند؟ چون «تاوان» از اولین کتاب‌های جدی‌ مک‌یوئن است که به فارسی درمی‌آید.

بله. من تصور می‌کنم این‌طور خواهد شد. به‌خاطر قدرت کار او، عظمت آن، و جنبه‌های اجتماعی و در عین حال، جنبه‌های ادبی و تا حدی شاعرانه‌اش. دلیل دیگرم وسعت و عمق انسانی مسائلی است که در آثار مک‌یوئن مطرح می‌شوند. یکی از منتقدها در ساندی تایمز درباره «تاوان» گفته است: «خواندن‌اش افسون می‌کند. تا کنون هیچ‌گاه مک‌اون به این اندازه نسبت به شکسته‌دلی انسان غم‌خواری نشان نداده است.» کتابی این‌چنینی چیزهایی دارد که حداقل برای مردم ما که به حد کافی دردمند بوده و هستند جالب خواهد بود. اکونومیست درباره «تاوان» نوشته است: «اثری برخوردار از ژرف‌بینی و رافت انسانی شگفت‌انگیز. به‌ندرت پیش می‌آید که منتقدی خود را در به‌کار‌بردن واژه‌ی شاه‌کار برحق بداند، ولی این صفت واقعن زیبنده‌ی تاوان هست.» من متکی به گفته‌های منتقدان هستم و به چیزی که خودم خوانده‌ام و تجربه کرده‌ام.

- اگر بخواهیم به‌طور خاص درباره‌ی «تاوان» صحبت کنیم، از بین آثار پرشمار مک‌یوئن چه چیزی در این رمان نظر شما را جلب کرد؟ تا آن‌جا که تصمیم گرفتید، با آن‌که رمان قطور و نسبتن سنگینی‌ است، آن را ترجمه کنید. از چه چیزی در «تاوان» بیش‌تر خوش‌تان آمد؟

در درجه‌ی اول، دوستانی که این‌جا و در خارج از کشور در این کارها هستند ترجمه‌ی این کتاب را به من پیش‌نهاد کردند. اما به‌طور کلی، راجع به هر رمان دیگری هم که بپرسید، برای من ارزش برتر مسائل انسانی است. البته من کتاب‌هایی هم ترجمه کرده‌ام مثل کار آقای خولیو کورتاثار به‌نام «امتحان نهایی؛» این رمان در این زمینه چیز پررنگی نشان نمی‌دهد، ولی در عین حال، یک زیبایی خاص دارد و رابطه‌ی عاطفی بین چهار دوست را شرح می‌دهد. آن‌ هم عمیق است، اما نه مثل «تاوان» که وارد ریزه‌کاری‌های روح می‌شود و تارهای حساس روح را به صدا درمی‌‌آورد. ویژگی برجسته‌ی این کتاب همان جمله‌ای است که برای‌تان نقل کردم: «... به شکسته‌دلی انسان تا این اندازه توجه نشان نداده است.» البته من فکر می‌کنم در «شنبه» بیش از این نشان داده است.

- اگر بخواهید از بین آثاری که از مک‌یوئن خوانده‌اید کاری را انتخاب کنید که بیش‌تر دوست دارید، کدام را نام می‌برید؟

من بین «شنبه» و «تاوان» انتخاب خواهم کرد. «تاوان» هم جنبه‌های انسانی دارد، اما «شنبه» واقعن به قلب چنگ می‌زند. من نامه‌ی مختصری برای آقای مک‌اون نوشتم. یک بار با پست فرستادم، یک بار با اینترنت، و بار دیگر هم دادم به دوستی تا آن را در لندن به دست ناشر مک‌اون برساند. اما در هیچ‌کدام از این موارد پاسخی دریافت نکردم. ممکن است هیچ یک از آن‌ها به او نرسیده باشد. ممکن هم است ناشر به او خبر نداده باشد، یا این‌که نامه‌ها رسیده باشند اما ایشان حوصله نداشته یا نمی‌خواسته پاسخ دهد. من در آن نامه نظرم راجع به کتاب «شنبه» را شرح داده‌ام و گفته‌ام کسی که این کتاب را می‌خواند در جاهایی با شازده کوچولو همسفر می‌شود، در جاهایی همراه ویکتور هوگو به خانه‌ی بینوایان می‌رود، و در جاهایی همراه داستایفسکی به عمق روح انسان سرک می‌کشد و احساس درد و رنج می‌کند. این احساسی بود که من ضمن خواندن کتاب پیدا کردم. «شنبه» من را تا این حد تحت تاثیر قرار داد. «تاوان» هم تحت تاثیر قرار داد، ولی نه به آن درجه. وقتی دارید «شنبه» را می‌خوانید، همان‌طور که وقتی کتاب داستایفسکی را می‌خوانید، احتمالن پیش خودتان خواهید گفت که آیا من از این که این دارد شرح‌اش را می‌دهد به‌ترم؟ در شرایط مشابه من این کار را نخواهم کرد؟ من که صفحه به صفحه می‌خواندم و جلو می‌رفتم پیش خودم فریاد می‌کشیدم «بس کن. من هم مثل همین هستم. من هم ممکن است در آن شرایط جنایت‌کار بشوم. ببخش مرا. نمی‌توانم بگویم من از آن برترم.» این بینش‌ها منجر به این شد که من در مقاله‌ای که چند سال پیش در یکی از روزنامه‌های شما درآمد نوشتم هیچ‌کس بر دیگری برتری ندارد. کسی اختیاری بر رفتارش ندارد. ما اسیر مجموعه‌ای از جبرها هستیم. جبر ژنتیک، جبر محیط، و امثال این‌ها. ما قدرت انتخاب نداریم. کسی که ما فکر می‌کنیم بدکار است اگر بداند که بدی چیست که آن را انجام نمی‌دهد. مگر این‌که دچار بیماری‌هایی باشد مثل نوروز وسواسی اجباری. کسی که مبتلا به برخی روان‌پریشی‌ها است کارهایی را به اجبار می‌کند. رفتار اجباری دارد. آن کسی که توهم دارد می‌شنود که از غیب با او تماس دارند و به او می‌گویند باید این‌ کار را بکنی. حتا ممکن است از او بخواهند کار جنایت‌کارانه‌ای بکند و او آن را انجام می‌دهد. او اختیار ندارد؛ البته همین بی‌اختیاری را ما هم در سطوح پایین‌تر داریم، اما برای او بارزتر است. در آن بیمارها کاملن مشخص است، اما ما هم داریم و نمی‌توانیم ادعا کنیم که اگر شرایط دیگری بود، همین‌طور رفتار می‌کردیم که حالا می‌کنیم. من که نمی‌توانم بگویم؛ اگر کسی می‌تواند، خوش به حال‌اش.

- اجازه بدهید این موضوع را به ماجرای براونی یا براینی در «تاوان» تعمیم بدهیم.

بریونی! بی‌زحمت همین تلفظی را که ما در کتاب نوشته‌ایم بگویید. بریونی. این تلفظ راحت انگلیسی آن است.

- اما انگلیسی‌زبان‌ها این اسم را این‌طور تلفظ نمی‌کنند.

می‌دانم. ولی ما فارسی کرده‌ایم.

- آخر بریونی آدم را بیش از یک اسم خاص انگلیسی به یاد آن غذای معروف اصفهانی می‌اندازد!

خوب بگویید بری‌یونی نه بریونی!

- شهادت‌دهی این کاراکتر درباره ماجرای محوری «تاوان» در سن ۱۳ سالگی او انجام می‌شود. یعنی او در سنی است که نه به‌طور کامل می‌توان گفت نمی‌فهمد نه می‌شود گفت می‌فهمد. به‌قول خود مک‌یوئن، در دروازه‌ی عبور از کودکی به بزرگ‌سالی ایستاده است. شما او را در کاری که انجام می‌دهد چه‌قدر مسئول می‌دانید؟ چه‌قدر گناه‌کار می‌دانید؟

در یک کلام، هیچ‌کس گناه‌کار نیست. همه اسیر جبرند. این در آن خانه بزرگ شده. همین‌طور آن طرز فکر به او القا شده است. می‌خواهد خودنمایی هم بکند. ضمنن، رابی را هم دوست داشته و رابی به او محل نداده است. این مجموعه را جمع کنید. به همین نتیجه می‌رسید. هیچ‌کس را نباید سرزنش کرد.

- یعنی شما او را تبرئه می‌کنید؟

مسائل را باید از هم تفکیک کرد. مقررات اجتماعی برای صیانت از جامعه در برابر تباهی، جنایت، سو‌ء‌اخلاق و ... هستند. این‌ها به جای خود محفوظ است. اگر کسی خدای نکرده آدم بکشد یا دزدی بکند، این را باید مجازات کرد. حالا اعدام نکنیم، زندان‌اش بکنیم. بالاخره یک کاری باید بکنیم. آن چیز که من می‌گویم در پیش‌گاه خداوند است. در پشت این حجاب رویی است. ماورای حجاب است. در آن ماورای حجاب و، آن‌طور که من تصور می‌کنم، در جهان آخرت خدا به هیچ‌کس گیر نمی‌دهد. می‌گوید بیایید بروید. شما نفهمیدید، هیچی سرتان نشد، کثافت‌کاری کردید، دنیا را خراب کردید. همه‌‌تان بیایید بروید.

- اما کار براونی بر زندگی دیگران اثر می‌گذارد. یا هیتلر می‌آید آن فجایع را در جنگ جهانی دوم، که صحنه‌های تاثربرانگیزی از آن در «تاوان» آمده، مرتکب می‌شود. نمی‌‌توان گفت که این‌ها بی‌تقصیرند. اگر نگاه ماورایی نداشته باشیم، مجبوریم براونی را محکوم کنیم.

بله، کار او محکوم است. صد در صد. با حماقت‌اش زندگی دو نفر را از بین برد و خراب کرد.

- شما فکر می‌کنید کار او حماقت بود؟ رذالت نبود؟

باید خیلی وارد مقولات اخلاقی بشویم. من بیش‌تر فکر می‌کنم بچگی بود. او هنوز به آن سنی نرسیده است که بخواهیم قواعد اخلاق را بر آن بار کنیم.

- در رمان با ماجراهای مختلفی مواجه هستیم. جنگ بخش پررنگی از داستان است. آن عشقی که بین کاراکترهاست و آن ماجراهایی که برای براونی اتفاق می‌افتد هم به یک اندازه مهم‌اند. شما «تاوان» را داستان چه می‌دانید؟ داستان عشق، جنگ، یا سو‌‌ء‌تفاهم؟ جوهره‌ی کار چه است؟

عشق. «تاوان» داستان عشق است. بقیه داستان‌ها در حاشیه‌اند. این برداشت من است؛ چون من برای عشق اعتبار قائل‌ام و آن را برجسته‌تر از هر چیز دیگر می‌دانم. نویسنده برای تصویرکردن جنگ خیلی وارد جزییات شده است. مثلن، همراه رابی و دوستان‌اش به خانه‌ی فرانسوی‌ها رفته و صحنه‌ی بمب‌انداختن روی مادر و بچه را نیز توصیف کرده است. همه‌ی این‌ها را برای این‌که زشتی جنگ را منعکس کند نوشته است، اما به عقیده‌ی من کتاب با این هدف نوشته نشده. کتاب برای تصویرکردن یک عشق عمیق، یک عشق پای‌دار، بین آن دو نفر نوشته شده است. رمانی که راجع به جنگ است مشخصات خاص خودش را دارد؛ محور جنگ قرار می‌گیرد. من استنباط نکردم که محور این کتاب جنگ باشد.

- قطعن جنگ تنها محور نیست، اما از محورهای اصلی است. نویسنده می‌توانسته خیلی ساده‌تر و خلاصه‌تر جنگ را روایت کند. منظور شما این است که همه‌ی این‌ها روایاتی فرعی‌ است تا آن مضمون اصلی که عشق باشد به‌تر جلوه کند؟

بله. همین‌طور است.

- «تاوان» در سال ۲۰۰۱ منتشر شده است؛ جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ خاتمه یافت؛ با وجود این، جنگ هنوز جایگاه پررنگ خود را در ادبیات روز اروپا و دنیا حفظ کرده است. فکر می‌کنید چرا؟

جنگ جهانی دوم بزرگ‌ترین فاجعه‌ی بشری است. بزرگ‌ترین بی‌رحمی و ددمنشی در تاریخ انسان است، بدتر از چنگیز و تیمور و هر کس دیگری در هر جای دنیا. یک علت‌اش توسعه‌ی تکنولوژی است. فناوری آن‌قدر پیش‌رفت دارد که فناوری آدم‌کشی هم رشد می‌کند. امریکا می‌تواند در یک روز یا دو روز دو بمب روی شهرهای ژاپن بیاندازد و در یک لحظه به اندازه‌ی یک جنگ آدم بکشد. هیتلر به‌راحتی همه‌جای دنیا را با بمب‌افکن‌های‌اش می‌کوبد و توجیه ایدئولوژیک هم برای آدم‌کشی‌های‌اش دارد. شرحی از جنگ در «سگ‌های سیاه» مک‌اون هم آمده. شخصیت‌ها از آشویتس بازدید می‌کنند، و چه صحنه‌های دل‌خراشی. این‌ صحنه‌ها از زندگی آدم‌ها پاک نمی‌شود و نویسنده‌ها هم برای این‌که مردم فراموش نکنند و دوباره فریب قدرت‌طلب‌ها و جنگ‌طلب‌ها را نخورند مرتب از آن‌ها می‌گویند. آن فاجعه بزرگ را روایت می‌کنند، هم برای یادبود قربانیان و هم برای عبرت‌آموزی بشر، برای این‌که دیگر دنبال این چیزها نرود.

- گفتید در «سگ‌های سیاه» هم صحنه‌هایی از جنگ جهانی روایت شده است. در «تاوان» و کتاب‌های دیگر مک‌یوئن شما در روایت جنگ چه شاخصه‌ای می‌بینید؟ نگاه او چه تفاوتی با نگاه نویسنده‌گان نسل‌های قبل دارد؟ چون می‌دانیم که مک‌یوئن در سال ۱۹۴۸ و پس از جنگ به دنیا آمده است. جالب است کسی که جنگ را به چشم خود ندیده تا این اندازه به جنگ نزدیک شده و آن روایت کرده است.

شما خودتان در سوال قبلی‌تان اشاره کردید که هنوز به جنگ توجه زیادی می‌شود. خوب، وقتی این همه به جنگ می‌پردازند هر کسی، از نسل امروز یا حتا نسل بعدی، تحت تاثیر این مسائل است و نمی‌تواند این فاجعه را فراموش کند. مخصوصن آن‌ها که در اروپا و در مرکز این فجایع بودند هیچ‌وقت نمی‌توانند آن را فراموش کنند. طبعن یک نویسنده‌ی انسان‌دوست، نویسنده‌‌ای که به مسائل اجتماعی اهمیت می‌دهد، هر جا بتواند این را وارد معرکه می‌کند. چون جنگ هنوز هم هست.

- بین روایت آن سو‌ء‌تفاهمی که بریونی باعث‌اش است و روایت فجایع جنگ ارتباط نمادینی می‌بینید یا نه؟ من به نظرم رسید که دو داستان اصلی به هم بی‌ارتباط نیستند. بریونی با یک اشتباه یک خانواده را قربانی می‌کند و سیاست‌مداران و جنگ‌طلب‌ها هم با اشتباهات‌شان مردم را قربانی ‌می‌کنند. عده‌ای همیشه تاوان خطاهای دیگران را می‌دهند.

شما می‌توانید این برداشت را داشته باشید، اما نویسنده چیزی که به وضوح این برداشت را تایید کند به ما نگفته است. می‌شود این نتیجه را گرفت که یک نوع عدم احساس مسئولیت بین یک آدم نادان و دولت‌مردانی که جنگ جهانی را به پا کردند مشترک است.

- سوالی هم راجع به زبان مک‌یوئن در «تاوان» و به‌طور کلی در آثارش دارم. انگلیسی او چه ویژه‌گی‌های دارد؟ آیا (با توجه به زمان و ساختار روایت) ویژه‌گی‌های آرکائیک دارد  یا زبانی کاملن مدرن است؟ ترجمه فارسی «تاوان» لحن رسمی و سنگینی دارد.

انگلیسی «تاوان» همین حالت را دارد. زبان‌اش رسمی است. حس می‌کنم نثر فارسی هم روان باشد. نثر انگلیسی رسمی است. در مقایسه با کتاب‌های دیگری که من خوانده‌ام و ترجمه کرده‌ام، و گاهی زبان‌شان حتا کوچه‌بازاری‌ است، این نثر کوچه‌بازاری نیست. کتاب‌های دیگری هستند که از اسلنگ استفاده می‌کنند و من در خیلی موارد مجبور شده‌ام به فرهنگ اوربان (فرهنگ کوچه‌بازار زبان انگلیسی) مراجعه کنم تا ببینم فلان لغت در زبان مردم خیابان به چه معناست.

- اگر مطلب خاصی هست که می‌خواهید درباره‌اش صحبت کنید، بفرمایید.

من از همه‌ی کسانی که این کتاب را خواهند خواند تشکر می‌کنم. یاد خیری هم از ما بکنند. راجع به ضبط نام نویسنده هم اگر خیلی ناراحت‌اند، معذرت می‌خواهم، اما فکر می‌کنم این تلفظ برای زبان فارسی راحت‌تر است. هر کسی هر تلفظی برای‌‌اش راحت‌تر است آن را بگوید. به عقیده‌ی من، تلفظ مک‌اون در فارسی راحت‌تر در زبان می‌چرخد.


امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=240
دیدگاه‌
<< صفحه بعدی ۰۱ صفحه قبلی >>
گاسیپ ادبی
چهارشنبه - ۳ آبان ۱۳۹۱
http://gossiplit.wordpress.com/
امکانات: Email Website

ثبت نظر
برای ثبت نظر جدید در ارتباط با نوشته فرم زیر را کامل کنید.
وارد کردن مواردی که با علامت v مشخص شده‌اند الزامی است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونیک:
سایت اینترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصی
در صورت انتخاب این گزینه، نظر بصورت خصوصی ثبت خواهد شد و فقط توسط مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.
تاییدیه: v
برای تایید اطلاعات فرم متن داخل تصویر را مجددا وارد نمایید.

 
نوشته‌های مرتبط

RSS 2.0

javied1364@gmail.com

امکانات
خبرنامه سایت
گزارش‌ها
مطالب سایت
نوشته ها: ۲۸۰
نظرات: ۹۸۳
دنبالکها: ۰
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۲۶۸۱۳۸۷ صفحه
مشاهده امروز: ۱۱۴۰ صفحه
بیشترین مشاهده:
جمعه - ۴ فروردین ۱۳۹۶
تعداد: ۲۶۶۷۴ صفحه
بازدید همزمان
در حال حاضر: ۲ نفر
بیشترین بازدید همزمان:
چهارشنبه - ۱۷ شهریور ۱۳۹۵
تعداد: ۳۶۱ نفر
مراجعه به: