نوشته‌ها
لیست نوشته ها
جستجو

شنبه - ۴ آذر ۱۳۹۱

خبرگزاری ایسنا چند روز پیش خبری کار کرد با تیتر «شعر معروف روباه و زاغ واقعاً سروده‌ی کیست؟»

خبرنگار ایسنا مدعی شده که شعر «روباه و زاغ» - که همه‌ی ما آن را در دوران دبستان خوانده‌ایم و از نوستالژیک‌ترین شعرهای کودکی‌مان است – برگردان شعری از «ژان دو لافونتن» است و «حبیب یغمایی» فقط آن را «ترجمه‌ی منظوم» کرده است. ایسنا فقط به همین قناعت نکرده و با نقل روایت‌های منظوم حبیب یغمایی، «ایرج میرزا،» و «نیر سعیدی» از ماجرای روباه و کلاغ، شعرهای این سه نفر را با عنوان «ترجمه» معرفی کرده است! تازه شاکی هم شده که «[چرا] در متن کتاب درسی به نام شاعر اصلی اشاره‌ای نشده است [؟]» (!)

کاش خبرنگار ایسنا اول کمی تحقیق می‌کرد و بعد «کشف»‌اش را با دیگران در میان می‌گذاشت. به هر حال، ایشان و باقی علاقه‌مندان شعر و ادبیات باید بدانند که «روباه و زاغ» در اصل یکی از داستان‌های کتاب «حکایت‌های ازوپ» است و سابقه‌ی آن به قرن ششم پیش از میلاد مسیح بازمی‌گردد.

«حکایت‌های ازوپ» بارها توسط شاعران و ادیبان بزرگ در اعصار مختلف بازآفرینی شده‌اند. پای ازوپ به ادبیات کلاسیک فارسی هم باز شده و از مولانا و ناصرخسرو و سعدی گرفته تا عبید زاکانی داستان‌هایی از او را اقتباس و بازآفرینی کرده‌اند. از ماست که بر ماست (ناصرخسرو)، عاقبت گرگ‌زاده گرگ شود (سعدی)، داستان به شکار رفتن شیر و روباه و الاغ (مولوی)، و داستان منجم (عبید زاکانی) از آن جمله‌اند. نیز شمار قابل توجهی ضرب‌المثل به زبان فارسی راه یافته‌اند که خاست‌گاهی جز داستان‌های ازوپ ندارند. مثلن: گربه دست‌اش به گوشت نمی‌رسید...، جوجه را آخر پاییز می‌شمرند، و جیک جیک مستون‌ات بود یاد زمستون‌ات بود؟

لافونتن، شاعر بزرگ قرن هفدهم فرانسه، هم حکایت‌های ازوپ را از نثر به نظم درآورده و در این کار آن‌چنان خلاقیتی نشان داده است که «افسانه‌های لافونتن» جزو شاه‌کارهای ادبی دنیا محسوب می‌شود. لافونتن در افسانه‌ی دوم از کتاب اول افسانه‌های‌اش ماجرای روباه حیله‌گر و کلاغی را که قالبی پنیر به دهان دارد به شعر کشیده است. البته بد نیست اشاره کنم که من متن انگلیسی حکایت‌های ازوپ را دارم و در حکایت اصلی کلاغ «یک تکه گوشت» به دهان دارد نه پنیر.

اصولن اگر بنا باشد اقتباس شاعران از افسانه‌ها و اسطوره‌ها و حکایت‌های کهن را «ترجمه» به حساب بیاوریم، باید خیلی از بزرگان تاریخ ادبیات را «مترجم» بنامیم نه شاعر! این‌طوری باید خود لافونتن و حتا امثال فردوسی و هومر را نیز «مترجم» خطاب کنیم، چون به بازآفرینی خلاقانه‌ی آن‌چه پیش از خودشان وجود داشته است پرداخته‌اند. جالب آن‌که خیلی از محققان معتقدند خود ازوپ هم نویسنده‌ی «حکایت‌های ازوپ» نیست و فقط آن‌ها را گردآوری و مدون و بازنویسی کرده است!

باری، ایرج میرزا و حبیب یغمایی مترجم نیستند و چیزی هم از لافونتن ندزدید‌ه‌اند. امیدوارم خبرنگاران ایسنا و دیگر هم‌کاران خبرنگارم تعهد بیش‌تری نسبت به مخاطب حس کنند و به نشر اطلاعات غلط نپردازند.


امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 9 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=248
دیدگاه‌
<< صفحه بعدی ۰۱ صفحه قبلی >>
غلامحسین مراقبی
پنج‌شنبه - ۲۰ تیر ۱۳۹۲
با درود
سرقت ادبی یا برگرفته؟ سرقت ادبی یا اقتباس؟
بنگریم آثار شاعران را از رودکی تا کنون، بویژه سرایندگان طریقت باور، سنایی، عطار، مولوی و حتی شاعران شهره ای چون حافظ و عراقی و ... را.
مگر نخستین داستان مولوی در مثنوی «برگرفته یا سرقت» نوشته نظامی عروضی در باره پورسینا نیست؟ مگر داستان شیر و خرگوش مثنوی «برگرفته یا سرقت» از کلیله و دمنه نیست؟ مگر برخی از مصرع های حافظ «برگرفته یا سرقت» از خواجو و سعدی نیست؟ مگر برخی از حکایت های عراقی «برگرفته یا سرقت» از سنایی نیست؟ مگر مضمون رساله الطیر پورسینا «برگرفته یا سرقت» از حکایت طوقی و موش کلیله و دمنه نیست؟ و مگر زهره و منوچهر «برگرفته یا سرقت» از رومئو و ژولیت شکسپیر نیست؟ و مگر تاجر ونیزی «برگرفته یا سرقت» از حکایتی از جوامع الحکایات محمد عوفی نیست؟ و مگر رابینسون کروزوئه «برگرفته یا سرقت» از حی بن یقظان نیست؟ و ... من می پندارم نمی توان  و نباید حکم قطعی داد و  همچون محاکم آیینی شتابان و بی پژوهش محکوم کرد. به راستی آیا این «برگرفته یا سرقت» از ویژگی های گذشته نبوده و کوتاه بگویم هنجاری بوده که اینک نا هنجار می نماید؟
امکانات: Email Website

محمد
سه‌شنبه - ۲۴ بهمن ۱۳۹۱
سلام. من در مورد این اقتباس ها تحقیق کردم و یک پایان نامه ارشد ارائه دادم.باید بگم که اقتباس شکلی از ترجمه است که اقتباس کننده مضمون متن اصلی را گرفته و آن را با خلاقیت و استعداد خودش پر و بال می دهد. برای مثال شعر کودک و خزان شهریار برگرفته از داستان آخرین برگ اُ. هِنری نویسنده آمریکایی است.اما این شعرا در یادداشتهای خود این وامگیرب را اذعان کرده اند نه مانند آقای نادرپور که به نام خود زده اند. اما شعر کلاغ و روباه ما برگرفته از کریلوف روسی است که شاعر میرزا علی اکبر صابر به ترکی ترجمه کرد بعد ایرج میرزا آن را به فارسی درآورد که متآسفانه به نام یغمایی گفته می شود. البته یغمایی هم ترجمه کرده اما بعد از ایرج و میرزا. نکته این است که می شود در کنار شعر یغمایی نوشت ترجمه که کودک دبستانی هم با این نوشته کاری ندارد این شعر هم قانونی می شود. در ادبیات فارسی موارد متعدد سرقت ادبی رو داریم و البته اقتباسهای فراوان.شاید این گفته اغراق نباشد که ادبیات فارسی غیر این چیزی ندارد منظورم نوشته ای که اصیل باشد. با تشکر
امکانات: Email Website

همت شهبازی
چهارشنبه - ۸ آذر ۱۳۹۱
با سلام
در خصوص ترجمه روباه و زاغ باید عرض کنم که این شعر از شاعر روس بنام ایوان آندریویچ گریلوف می باشد که حدودا در سال 1844 م فوت نموده است. این شعر را برای اولین بار میرزا علی اکبر صابر شاعر آذربایجانی دوره مشروطه و صاحب کتاب "هوپ هوپ نامه" به ترکی آذربایجانی ترجمه و به نظم در ا<رده است. صابر همان شاعری است که در مجله ملانصرالدین شعرهایش چاپ می شد و نسیم شمال به محض چاپ شعرهایش آن را به فارسی (البته بدون ذکر ماخذ) ترجمه می کرد. در این خصوص می توانید به کتاب از صبا تا نیما مراجعه کنید. ترجمه فارسی این اثر از روی مضمون ترجمه ترکی صابر و مربوط به زمانهای اخیر است.
امکانات: Email Website

پیمان
دوشنبه - ۶ آذر ۱۳۹۱
برای دریافت ربط آن، نخست باید منابع را ببینید؛ آنهم با چشم‌اندازی شامل از چگونگیِ حضور شعر فرنگی در شعر معاصر فارسی که بخشی از آن در قالب ترجمه‌های منظوم بازتاب یافته است و در آن دوران در مجله‌ها، مسابقه‌هایی ترتیب داده می‌شده است.
پیرامونِ نوعِ ادبیِ «افسانه»، پیوسته باید این را در نظر گرفت که افسانه‌ها روایت‎هایی کوچنده و مهاجرند و نمونه‌های مشابه در سرزمین‌های مختلف قابل ردیابی‌ست. در واقع، این نوع ادبی، در حصار جغرافیای مکانی و تنگنای زمانی خاصی محصور نمی‌شود. همچنان‌که روشن نیست آنچه با عنوان «افسانه‌های ازوپ» مطرح است از اوست یا از دیگران.
و تنها با در دست داشتن یک کتاب (افسانه‎های ازوپ) نمی‌توان در مورد همه به داوری نشست.
برای من روشن نیست چگونه می‌توانید بدون دیدن همه‌ی منابع، درباره‌ی دیگران و چگونگی تأثیرپذیری‌شان اینهمه صریح به داوری بنشینید.

پاسخ کتابلاگ
من که به همه‌ی منابع‌ام اشاره کرده‌ام! یا یادداشت من را دقیق نخوانده‌اید یا بحث‌های کوتاه ما در کامنت‌ها موجب سو‌ء‌برداشت شده است.
امکانات: Email Website

پیمان
دوشنبه - ۶ آذر ۱۳۹۱
برخی دیگر از نوشته‌های شما را نیز خواندم که در آن‌ها از «سرقت ادبی» گلایه‌مند بودید. در آن نوشته‌ها می‌توانم بگویم حق با شماست؛ البتّه بدون در نظر گرفتن لحن آن و بدون هیچ داوری‌.
درباره‌ی شعر «باغ» با شما موافق نیستم. اگر شما، فصلِ «جای پای شعر فرنگی» در کتاب «با چراغ و آینه» را ببینید، حتی از طرح «سرقت احتمالی» نیز پرهیز خواهید کرد. از این نمونه‌ها، که شما از آن با عنوان سرقت یاد می‌کنید، شاملو، رویایی و ... نیز دارند؛ حتی در برگزیدن «عنوان» مجموعه‎ی اشعارشان (که این‌ها همه در آن فصل، آفتابی‌ست امّا نه با عنوان سرقت ادبی).
در مورد شعر «باغ» باید به شماره‌ی دوم «اندیشه و هنر» -که برای نخستین بار ترجمه‌ی منظوم باغ به چاپ رسیده- نگاه کرد.
در مورد حبیب یغمایی و ایرج میرزا نیز می‎توانید در با چراغ و آینه بخوانید. این پاره‎ها را ببینید:
«شعر معروف قلب مادر که جنبه‎ی تعلیمی و اندرز دارد و شاید معروف‎ترین شعر ایرج باشد نیز ترجمه‎ای از یک قطعه‎ی آلمانی است که مجله‎ی ایرانشهر (چاپ برلن) در شماره‎ی 4 سال دوم خود آن را به مسابقه گذاشته بود، عده‎ی زیادی از شعرا، در آن شرکت کردند و ایرج از دیگران زیباتر و مؤثرتر آن را به زبان فارسی عرضه کرد. در آن مجله نام گوینده‎ی اصلی ذکر نشده است.
عده‎ای از فابل‎های فرنگی را نیز نظم کرده که بعضی از آنها در کتب درسی قدیم چاپ شده است، از قبیلِ «خرس شکارچی» و «کار و یاوری کردگار» که از فابل‎های لافونتن است و «کلاغ و روباه» از فابل‎های کریلف که بعضی از شعرای دیگر نیز آن را نظم کرده‎اند؛ از جمله حبیب یغمایی و پیش از ایرج و حبیب، مرحوم صابر (هب‎هب) آن را به زبان ترکی درآورده بوده است.» (شفیعی کدکنی، 1390: 376-375).
در پانوشت صفحه‎ی 376 به چند منبع، از جمله: «جاودانه ایرج میرزا» از «غلام‌رضا ریاضی» و «سرنوشت» (دیوان حبیب یغمایی) ارجاع داده شده است که دیدن آن‎ها مهم است.

پاسخ کتابلاگ
همه‌ی بحث‌هایی که کرده‌اید در جای خود متین و مستدل‌اند، اما باز هم من ربط آن را نوشته‌ی انتقادی خودم متوجه نمی‌شوم. نادرپور شعری از پره‌ور را به نام خودش منتشر کرده است نه با عنوان «ترجمه.» از نظر من این کار سرقت ادبی‌ست؛ فرقی هم ندارد که چه کسی این‌کار را بکند، می‌خواهد رویایی باشد یا شاملو یا بزرگ‌تر از آن‌ها.  حالا اگر شما اسم‌اش را «جای پای شعر فرنگی» می‌گذارید، بگذارید.
درباره‌ی «روباه و کلاغ،» باید بگویم که این فابل از فابل‌های ازوپ است و حتا اگر دکتر شفیعی کدکنی نوشته است که این فابل متعلق به ازوپ نیست و متعلق به «کریلف» است، اشتباه کرده است. هر کس که حکایت‌های ازوپ و منابع افسانه‌‌های لافونتن را خوانده باشد این را تایید می‌کند.
امکانات: Email Website

فریبا
یک‌شنبه - ۵ آذر ۱۳۹۱
جالب بود. نمی دانستم. من همیشه هوس پنیر كلاغه رو می كردم.
امکانات: Email Website

حواننده شما
یک‌شنبه - ۵ آذر ۱۳۹۱
آقای جاوید
البته حرف شما درست است ولی من یکی از این وام گیری  ادبیات کهن ایران از افسانه های ازوپ بی خبر بودم (احتمالن به دلیل کم سوادی) ولی نکنه اصلی این است که در هیچ کجای کتاب های درسی و رسمی تا آنجا من به یاد دارم هیچ اسمی از این ازوپ  شما نیست . به نظر شما این امر منتطقی است؟ این بیشتر نشانه یک توهم تاریخی است تا یک سانسور برنامه ریزی شده.

پاسخ کتابلاگ
فرمایش شما به‌صورت کلی درست است، اما من فکر می‌کنم سخت باشد بخواهیم به یک شاگرد دبستان توضیح دهیم که فلان شعر از فلان افسانه اقتباس شده است.
امکانات: Email Website

پیمان
شنبه - ۴ آذر ۱۳۹۱
میان این نوشته، با عنوانِ «در رد کشف (!) خبرنگار خبرگزاری ایسنا»، با آنچه پیش‎تر با عنوان «سرقت ادبی نادر نادرپور؟!» نوشته‌اید، گفتگویی دیده می‌شود. با این تفاوت که در این‌جا می‌نویسید: «باری، ایرج میرزا و حبیب یغمایی مترجم نیستند و چیزی هم از لافونتن ندزدیده‌اند» (تکیه بر روی کلمه‌ی «دزد»)؛ ولی در نوشته‌ی پیشین، از همان عنوان بر «سرقت ادبی» -البته با استفهام انکاری یا هر چه مورد نظر نویسنده بوده است– انگشت نهاده و در پایان نوشته‌اید: «... امّا ظاهراً کپی‌کاری حتا در میان بزرگان شعر و هنر ما سابقه دارد.» (تکیه بر روی «کپی‌کاری»).
نخست این‌که در نوشته‎ی پیشین، هیچ ارجاع مناسبی در متن دیده نمی‌شود و معلوم نیست نویسنده در ارجاع به «باغ»، سروده‎ی «ژاک پره‎ور» و ترجمه‎ی منظوم آن از «نادر نادرپور»، چه کتاب‌هایی را پیش چشم داشته است. از این‌رو، اشاره به (از کتاب «دختر جام») راهنما نیست. پیش‌تر نیز یادآور شدم، عنوان نوشته‌ی شما، فریفتار است. بر این نکته خود تأکید کرده‌اید که: « امیدوارم [...] تعهد بیش‎تری نسبت به مخاطب حس کنند و به نشر اطلاعات غلط نپردازند.»، که خود نسبت به نادرپور و شعر باغ، «به نشر اطلاعات غلط» پرداخته‌اید و حتی برایتان مهم نبوده است که در آن بازبینی کنید که پیش‌تر گفتم در «دوشنبه»، برچسب «سرقت ادبی» خورده است.
در ترجمه‌ی فارسی «افسانه‌های ازوپ»، در صفحه‌های پایانی (ص 141 تا ص 147) به «فهرست نتایج اخلاقی» پرداخته شده و به بسیاری از ضرب‌المثل‌ها و حکمت‌ها اشاره شده است.
ر.ک: افسانه‌های ازوپ. ترجمه‌ی مژگان برومند. ویراستار حسین پاینده. (تهران، نشر روزگار: 1381). چاپ اوّل.


پاسخ کتابلاگ
دوست عزیز، از پی‌گیری و دقت‌ نظر شما ممنون‌ام، اما گمان می‌کنم اصل موضوعی را که من مطرح کرده‌ام درنیافته‌اید. آیا شما سرقت احتمالی نادر نادرپور از شعر شاعر معاصرش ژاک پره‌ور را با بازآفرینی حبیب یغمایی و ایرج میرزا از حکایتی متعلق به قرن ششم پیش از میلاد (که همه هم اصل آن را می‌شناسند) یکی می‌دانید؟
امکانات: Email Website

سورنا
شنبه - ۴ آذر ۱۳۹۱
سلام:) عالی بود جاوید جان. کاش آنهایی که باید بخوانند و تغییر رویه بدهند.
امکانات: Email Website

ثبت نظر
برای ثبت نظر جدید در ارتباط با نوشته فرم زیر را کامل کنید.
وارد کردن مواردی که با علامت v مشخص شده‌اند الزامی است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونیک:
سایت اینترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصی
در صورت انتخاب این گزینه، نظر بصورت خصوصی ثبت خواهد شد و فقط توسط مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.
تاییدیه: v
برای تایید اطلاعات فرم متن داخل تصویر را مجددا وارد نمایید.

 
نوشته‌های مرتبط

RSS 2.0

javied1364@gmail.com

امکانات
خبرنامه سایت
گزارش‌ها
مطالب سایت
نوشته ها: ۲۸۰
نظرات: ۹۸۳
دنبالکها: ۰
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۲۵۹۰۹۲۶ صفحه
مشاهده امروز: ۳۵ صفحه
بیشترین مشاهده:
جمعه - ۴ فروردین ۱۳۹۶
تعداد: ۲۶۶۷۴ صفحه
بازدید همزمان
در حال حاضر: ۲ نفر
بیشترین بازدید همزمان:
چهارشنبه - ۱۷ شهریور ۱۳۹۵
تعداد: ۳۶۱ نفر
مراجعه به: