منظومهي «سرزمين هرز» نوشتهي «تامس استرنز اليوت،» شاعر امريکايي، از نامدارترين و بهترين شعرهاي قرن بيستم است. اين شعر بلند، که آنرا مرثيهاي بر پوچي و نوميدي انسان پس از جنگ بزرگ اول ناميدهاند، نخستينبار در اکتبر ۱۹۲۲ به چاپ رسيد. «سرزمين هرز» خيلي زود به گنجينهي ادبيات کلاسيک انگليسي افزوده شد و روز به روز خواستاران و دوستداران پرشمارتري يافت، هم در امريکا، هم در انگلستان، و هم در ديگر جايها.
اين شعر در ايران هم سرنوشت جالبي يافت. نخست، «ح. رازي،» «حميد عنايت،» و «چنگيز مشيري،» بهطور مشترک، ـ احتمالن، بخشي از ـ آن را ترجمه کردند و در «جنگ هنر و ادب امروز،» اسفند ۱۳۳۴، به چاپ سپردند. سپس، «بهمن شعلهور،» بهخواهش «احمد شاملو» و «سيروس طاهباز،» دوباره آن را به فارسي برگرداند و در زمستان ۱۳۴۳ در نشريهي «آرش» منتشر کرد. شعلهور معتقد بود که مترجمين قبلي «توجه نداشتند که زبان شعر بين زبان ادبي شاعر، و خود آن به سبکها گوناگون، و گفتوگوي شخصيتهاي شعر نوسان ميکند.» تا دههي هشتاد، اين شعر دست کم سه بار ديگر به فارسي ترجمه شد: «دشت سترون و اشعار ديگر،» ترجمهي «پرويز لشکري،» نيل، ۱۳۵۰- «سرزمين بيحاصل،» ترجمهي «حسن شهباز،» بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۷- «دشت سترون،» ترجمهي دکتر شهريار شهيدي، هما، ۱۳۷۷. در دههي هشتاد ـ از ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۸ـ چهار ترجمهي فارسي جديد از اين کتاب به چاپ رسيد و ترجمهي بهمن شعلهور هم تجديد چاپ شد! اتفاقي که نشان ميدهد ايرانيها شعر اليوت را تمامشده نميدانند و هنوز هم آن را دوست ميدارند. ترجمههاي جديد اليوت کار «مهدي وهابي،» (نشر امتداد) « جواد علافچي،» (نشر نيلوفر) «خليل پاکنيا» و «محمود داوودي،» (نشر سي و دو حرف – سوئد) و «بهروز حاجيمحمدي» (نشر ققنوس) هستند. من همهي اين ترجمهها را خواندهام و بايد اذعان کنم که ـ بهخصوص، سه برگردان آخرـ ترجمههاي بسيار دقيق و پختهاياند. با وجود اين، هنوز هم خواندن اليوت با ترجمهي شعلهور، که خودش هم شاعر است، لذت ديگري دارد، هم به دليل دقت آن و حفظ لحن شعر، و هم به لحاظ تقدم و پيشينهي تاريخياش.
«سرزمين هرز» با ترجمهي بهمن شعلهور را نشر «چشمه» در سال ۱۳۸۷، در ۷۲ برگ، و با بهاي ۱۵۰۰ تومان منتشر کرده است. اين اولين بار است که ترجمهي شعلهور، با اجازهي او، بهصورت کتاب منتشر ميشود. سالها پيش، در ۱۳۶۲، نشر «فارياب» هم اين ترجمه را به چاپ رساند اما در آن زمان از سفر نويسندهي «سفر شب» به فرنگ سالها ميگذشت و او رضايت و نظارتي بر چاپ آثارش نداشت.
باري، بعد از اين حاشيهي طولاني، نوبت پرداختن به متن است. «سرزمين هرز» تي. اس. اليوت شعريست پيچيده و ديرياب. اگر پذيرفت که ارائهي خلاصهاي از يک شعر بسيار دشوار است، بايد گفت که تعريف ماجراي اين شعر، بدون از دست رفتن دقايق آن، محال است! چه «سرزمين هرز» شعريست کلاژگونه و در پنج پارهي جداگانه. اين پارهها «تدفين مرده،» «دستي شطرنج،» «موعظهي آتش،» «مرگ در آب» و «آنچه رعد بر زبان راند» نام دارند. اين تکهها، در ظاهر، به هم بيربطاند و هر يک با کاراکترها و اتمسفرهاي جداگانه به روايتي ميپردازند.
اليوت تسلط و احاطهي بينظيري بر شعر کلاسيک و مدرن و نيز شعر يونان و روم و اساطير باستاني دارد. عظمت و اهميت «سرزمين هرز» از هماين شناخت نشات گرفته و بدون اين شناخت نيز کامل نميشود، يعني همآنطور که اليوت از دانستههاي فراواناش براي سرودن شعري اين چوناين سمبوليستي و سرشار از معنا و اشاره بهره گرفته، مخاطب هم بايد به ابزار اليوت مسلح باشد تا بتواند شاهکار او را رمزگشايي کند و معناي شعر را از وراي پوستهي ظاهري آن دريابد. اليوت مدام از «اوويد،» «شکسپير،» «دانته،» «ميلتون،» «بودلر،» «ورلن» و ديگر شاعران و نويسندهگان بزرگ گذشته و معاصر ياد ميآورد و در جايجاي شعرش از اساطير کلاسيک نظير فيلومل و تايريسياس استفاده ميکند، هم آشکارا و هم در عمق. حتا عنوان شعر تلميحيست به ماجراي سلطاني به نام «سلطان ماهيگير» که «بهنحوي اسرارآميز عقيم شد و سرزميني که او بر آن فرمان ميراند نيز دستخوش ستروني گشت.» اين چوناين است که شعر او طنيني آرکائيک مييابد و در فضايي آخرالزماني وارد ميشود.
اتمسفر شعر اتمسفري سرد و بيروح است. ايماژها تيره و مهآلودند. در سرتاسر شعر با المانها و تصاويري مواجهايم که به طرق گوناگون به باورها و رويدادهاي تاريخ مسيحيت دلالت دارند. از جمله: صخره (که در دين مسيح واجد معاني و مضامين ديني فراوانيست،) کليسا، و آواي خروس (که يادآور خيانت ياران مسيح به اوست.)
ارائهي يک تفسير واحد از «سرزمين هرز،» همچونآن که از ديگر شاهکارها، تقليل ارزشهاي متن و ناديده انگاشتن ظرفيتهاي فراوان نشانهشناسيک و معناشناختي آن است. با اين حال، ميتوان اين منظومهي بلند را تصويري از جهان پوچ انسان معاصر دانست، جهاني که از هر چه معنويت خاليست و تنها خشونت و تزوير بر آن حکم ميراند. سرزمين هرز هماين زمين باير ماست که جز تخم کينه و دشمني و کشت و کشتار نميپرورد. شايد اليوت با ايجاد کنتراست بين ناباروري و باورهاي مسيحيت ميخواهد اين ديدگاه را به مخاطب خود القا کند که جهان بيمعنويت جهانيست سترون که جز فاجعه و پوچي و بطالت دربرندارد، طرفه اينکه اين شعر در سالهاي سخت و پر از خلا پس از جنگ بزرگ اول سروده شده است.
چند پارهگي شعر و کلاژوار بودن آن را ميتوان از نگاه فرماليستي به تماشا نشست و آنرا ستود. درواقع، اليوت با استفاده از اين تمهيد بين فرم و محتواي اثرش هارموني ايجاد کرده است. اثر او جهاني آشفته و تکهتکه را ميسازد و اين مضمون در فرم اثر نيز نمود يافته است.
و آخر: متن انگليسي شعر اليوت سرشار از طنين زيبا و مسحورکنندهي کلمات است. ترجمهي شعر او، نه تنها به فارسي که به هر زبان ديگر، هر آنچه با دقت و هنرمندي باشد، اين زيبايي موزون را نابود ميکند و سمفوني اعجابانگيز شعر را به نوايي که با يک قابلمه نواخته شده بدل ميسازد. افسوس!

::: يادداشت بعدي کتابلاگ: معرفي «زارع شيکاگو،» اقتباسي از نوشتههاي «مارک توين.»