«مارک توين» از مشهورترين نويسندههاي تاريخ ادبيات ايالات متحده است. اين نابغهي همهکاره با نوشتن کتابهايي همچون «سرگذشت هکلبري فين،» «شاهزاده و گدا،» «زندهگي بر روي ميسيسيپي،» و «ماجراهاي تام ساير» ناماش را در تاريخ ادبيات جهان جاودانه ساخت و طرفداران پروپاقرصي براي خودش دست و پا کرد.
از توين کتابهاي زيادي به فارسي ترجمه شده است. يکي از اين کتابها نمايشنامهي کوتاه «زارع شيکاگو»ست که نشر «سپهر،» پيش از انقلاب، با ترجمهي زندهنام «کريم کشاورز،» منتشر کرد. چاپ دوم اين کتاب در سال ۱۳۵۲ به بازار آمد. از آن تاريخ تاکنون، متاسفانه، «زارع شيکاگو» تجديد چاپ نشده است و سالهاست که کتابي ناياب به شمار ميآيد.
روي جلد کتاب «زارع شيکاگو» اين عبارت نوشته شده: «اقتباس از مارک تواين، توسط گابريل تيموري.» در منابع فارسي هم از اين اثر در کارنامهي مارک توين نام برده شده، اما ـ از شما چه پنهان!ـ من هر چه در سايتهاي خارجي جستوجو کردم، نامي از «زارع شيکاگو» ـ چه با هماين اسم، و چه با اسم ديگرش: «چهگونه ناشر يک روزنامهي کشاورزي شدم» ـ در فهرست نوشتههاي مارک توين نيافتم. احتمال ميدهم که «گابريل تيموري» اين نمايشنامه را بر اساس يکي از فکاهيهاي توين نوشته باشد، اما نميدانم اين فکاهي در کداميک از کتابهاي توين، يا کدام نشريه، به چاپ رسيده است. اگر کسي اطلاع دقيقتري در اينباره دارد، سپاسگزار خواهم بود، چونآنچه نقص دانستههاي من را هم برطرف کند.
باري، «زارع شيکاگو» نمايشنامهايست در دو پرده و هجده سن کوتاه. کاراکترهاي محدودي هم دارد: مدير، جسي، بوب، آرتور، سام، و دو مرد.
مدير روزنامهي «زارع شيکاگو،» که از کار بيستسالهاش خسته شده است، قصد دارد براي نشريهاش سردبيري استخدام کند تا خود فرصتي براي استراحت داشته باشد. ابتدا آرتور به دفتر روزنامه ميآيد و تقاضاي کار ميکند. او تحصيلکردهي رشتهي کشاورزيست و متخصص اينکار. با اين حال، به علت اينکه از برخي مطالب روزنامه ايراد ميگيرد و ضعفهاي آن را به مدير گوشزد ميکند، رد ميشود. او که به پول احتياج دارد ميپذيرد بهعنوان مستخدم در ادارهي روزنامه مشغول به کار شود و مدير با خواستهي او موافقت ميکند. سپس، سام ـ که شيادي چاپلوس و بينهايت زرنگ - است نزد آقاي مدير ميآيد. اين مرد جوان، که اندک سررشتهاي از کشاورزي و روزنامهنگاري ندارد، با تملق و چربزباني مدير را متقاعد ميکند که با حقوقي بسيار بالا او را استخدام کند. در عوض، قول ميدهد بهزودي تيراژ روزنامه را بسيار افزايش دهد. توافق حاصل ميشود و مدير به مرخصي ميرود. سام سرتاسر روزنامهي کشاورزي «زارع شيکاگو» را با مزخرفات و دستورالعملهاي مسخره پر ميکند و روزنامه را به چاپخانه ميفرستد. ديري نميگذرد که خبر ميرسد «زارع شيکاگو» شهر را به هم ريخته و هزاران نسخه از آن به فروش رفته است. اين در حاليست که پيش از آن اين روزنامهي تخصصي خريداران و آبونههاي محدودي داشته است.
مدير تعطيلاتاش را نيمهکاره رها ميکند و به شهر بازميگردد. در دفتر روزنامه، به سراغ سام ميرود و او را به علت اينکه روزنامهي وزين «زارع شيکاگو» را به «روزنامهاي پر از جفنگ» و «يک روزنامهي احمقها» بدل ساخته بازخواست ميکند و متهماش ميکند که چيزي از روزنامهنگاري نميفهمد. جواب سام دندانشکن، و با واقعيتي تلخ همراه، است: «که به شما گفته روزنامهنويسي علم و اطلاع لازم دارد؟ راجع به اوضاع مالي و بانکداري که مقاله مينويسد؟ کساني که يک قاز ندارند. رهبر مبارزه با مشروبات الکلي کيست؟ بد مستها. راجع به مسائل نظامي چه کسي اظهار نظر ميکند؟ آدمهاي چلاق و بي دست و پايي که هرگز پا توي يک سربازخانه نگذاشتهاند. روزنامههاي کشاورزي را که اداره ميکند؟ احمقهايي که ...»
مشاجره ادامه دارد تا اينکه سام شاهبيت نمايشنامه را رو ميکند:
«روزنامهي مخصوص احمقها خواننده زياد دارد و هر قدر احمقانهتر باشد، خوانندهگان بيشتر خواهد داشت. اگر کسي بخواهد در نوشتن روزنامه عقل سليم و هوش و حسن سليقه و نکتهسنجي را به کار برد، ورشکستهگي عاجل نصيباش خواهد شد. يک خرده به اطراف خود نگاه کنيد. ببينيد روزنامهنويسها چه ميکنند؟ جز اين است که با کمال وقاحت، ابلهي، و لئامت تمام غرايز پست و صفات بد بشري را مورد استفاده قرار ميدهند؟ پرسشنامههاي ابلهانه درج ميکنند، مسابقههاي احمقانه ميگذارند، داستانهاي ناشيانه و بيموضوع مينويسند. سر موفقيتشان هم در هماين است...»
اين پاراگراف چکيدهي تمام آن چيزيست که نمايشنامه سعي در بياناش دارد.
«زارع شيکاگو» از طنزي ناب برخوردار است و، با همهي کوتاهياش، نوشتهايست خواندني و دوستداشتني. اميدوارم، به زودي، يا ناشري آن را تجديد چاپ کند و يا مترجمي آستين بالا بزند و ترجمهي مجددي از آن انجام دهد تا همه بتوانند اين نمايشنامهي جذاب اما ناياب را مطالعه کنند.
::: يادداشت بعدي کتابلاگ: معرفي «شش قطعهي آسان» نوشتهي «ريچارد فاينمن.»
لطفن، مشترک فيد کتابلاگ شويد تا آسان و هميشه مطالب را بخوانيد.
http://www.ketablog.ir/xml/blogs.xml.php