نوشته‌ها
لیست نوشته ها
جستجو

چهارشنبه - ۱۶ مرداد ۱۳۹۲

دختر رعیتدختر رعیت

م. ا. به‌آذین

انتشارات نیل/ چاپ سوم/ ۲۵۳۵

زنده‌نام م. ا. به‌آذین ــ محمود اعتمادزاده ــ از زبردست‌ترین مترجمان ایرانی بود و عمده‌ی شهرت او بین کتاب‌خوان‌ها هم به همین حرفه‌ی او بازمی‌گردد. اما به‌آذین نویسنده‌ی توانایی هم بود و چندین رمان‌ و داستان‌ و نمایش‌نامه‌ نوشته است. مهم‌ترین و، به تعبیر خیلی‌ها، به‌ترین اثر داستانی به‌آذین رمان «دختر رعیت» است. این رمان اولین بار در سال ۱۳۲۷ منتشر شد و بعدها جای‌گاهی استوار یافت. در بررسی سیر داستان‌نویسی فارسی به هیچ وجه نمی‌توان «دختر رعیت» را نادیده گرفت. این اثر از اهم آثار تاریخ ادبیات داستانی ایران است.

«دختر رعیت» را باید در ظرف زمانه‌ی خودش دید و سنجید. این رمان در سال‌هایی نوشته شده که داستان‌نویسی حرفه‌ای در ایران هنوز در ابتدای راه است و تعداد نویسنده‌های جدی و کاربلد به اندازه‌ی انگشتان دو دست هم نیست. عمده‌ی رمان‌ها رمان‌های بازاری پرسوز و گداز عاشقانه و مبتذل هستند و ادبیات فاخر در ابتدای راه است. حتا کسانی مثل چوبک و گلستان و علوی هنوز مشغول سعی و خطا هستند و آثار شاخص‌شان را خلق نکرده‌اند. با در نظر گرفتن این شرایط، «دختر رعیت» در نوع خودش یک شاه‌کار کوچک است.

«دختر رعیت» رمانی‌ست اجتماعی. داستان این اثر در بستر سال‌های پرآشوب پس از مشروطه اتفاق می‌افتد و وقایع تاریخی گیلان را ــ با محوریت نهضت جنگل و قائله‌های مرتبط با آن ــ شامل است. احمدگل مردی روستایی‌ست که روی زمین ارباب کار می‌کند. او چندی پیش هم‌سرش را از دست داده و مجبور شده دختر بزرگ‌اش را در خانه‌ی ارباب بگذارد تا کلفتی کند. حالا او مانده و دختر کوچک‌اش، صغرا، و تنها دل‌خوشی و مایه‌ی امیدش همین دخترک است.

احمدگل روز و شب جان می‌کند و فقط می‌تواند شکم خود و دخترک‌اش را سیر کند. چند روز مانده به سال نو، او برای بردن سوروسات و پیش‌کشی به خانه‌ی ارباب در رشت می‌رود. آن‌جا حاج احمد، برادر ارباب، صغرا را می‌بیند و او را، به‌رغم کم سن و سال بودن و مخالفت احمدگل، به کلفتی می‌برد. این پایان خوشی‌های احمدگل و آغاز رنج‌های صغراست. او هم، مثل دیگر کلفت‌ها، آینده‌ای جز شست و رفت و پخت و پز و البته سرکوفت شنیدن و تحقیر شدن در پیش ندارد.

از این پس داستان در دو خط موازی پیش می‌رود، یکی داستان زنده‌گی و رشد صغرا و ماجرای او با مهدی (پسر حاج احمد) و دیگری روایت قشون‌کشی‌های روس و انگلیس و دولت مرکزی و جنگلی‌ها به رشت و شهرهای اطراف‌اش و دست به دست شدن این شهرها میان این نیروها. دهاتی‌های گرسنه و معترض طاقت‌شان طاق شده و تحمل جور و ستم بیش‌تر را ندارند. خیلی از آن‌ها سلاح به دست گرفته‌اند و به میرزا کوچک خان پیوسته‌اند. احمدگل هم یکی از آن‌هاست.

در بحبوحه‌ی شکست قیام جنگل و سرخورده‌گی روزافزون توده‌ی مردم، صغرا هم از این خفت در امان نمی‌ماند و رنجی بزرگ‌تر را تجربه می‌کند. مهدی که مدت‌هاست قصد تصاحب او را دارد با نیرنگ و دروغ او را می‌فریبد و به بهانه‌ی این‌که می‌تواند احمدگل را از اعدام نجات دهد با او هم‌بستر می‌شود. صغرا باردار می‌شود و بلقیس خانم، خانم خانه، از ترس رسوایی این موضوع را پنهان می‌کند. درنهایت و پس از تولد فرزند صغرا، بلقیس فرزند او را در همان دقایق اول تولد در چاه توالت می‌اندازد و می‌کشد.

به‌آذین، با توجه به اندیشه‌های توده‌ای‌اش، ادبیات را ابزاری برای اعتراض و انتقاد می‌بیند و از آن برای بازنمایی رنجی که فئودال‌ها بر رعیت‌ها تحمیل می‌کنند بهره می‌گیرد. در این میان، از روایت وقایع تاریخی و بازآفرینی تلخ‌کامی‌هایی که ایران در اواخر دوران قاجار تجربه می‌کند هم غافل نیست. گو این‌که بعضی صحنه‌های کتاب بیش‌تر به تاریخ شبیه است تا داستان، به‌آذین موفق می‌شود این دوره‌ی آشفته و نابسامان را در قالب داستان روایت کند. البته ۱۶۸ صفحه برای بازنمایی وقایعی چنین مهم و چنین گسترده و پیچیده کافی نیست و یکی از ضعف‌های رمان به‌آذین هم همین جاست.

شاید کودک صغرا که در بدو تولد به چاه انداخته می‌شود نمادی باشد از انقلابی که در بدو ظهور سرکوب می‌شود و ره به جایی نمی‌برد. انگار به‌آذین دارد سرنوشت همه‌ی انقلاب‌های برابری‌خواهانه را پیش‌بینی می‌کند و ناامیدانه به آینده می‌نگرد.

به‌آذین فرزند گیلان است و به همین دلیل موفق شده بسیاری از جنبه‌های زنده‌گی مردم شهری و روستایی گیلان را به زیبایی و با دقت تصویر کند. حالا که حدود هفتاد سال از نگارش «دختر رعیت» می‌گذرد، این اثر ارزش مردم‌شناختی هم پیدا کرده است و از خلال آن می‌توان با آداب و رسوم و شیوه‌ی زنده‌گی مردم گیلان در دوران قاجار آشنا شد.

«دختر رعیت» ــ به‌رغم ضعف‌های‌اش ــ رمانی‌ست که از زمانه‌ی خود جلوتر است و عجب آن‌که از بسیاری از رمان‌هایی که نوقلم‌ها می‌نویسند و با بوق و کرنا به بازار می‌فرستند هم به‌تر است!

به همه‌ی کسانی که «دختر رعیت» را نخوانده‌اند توصیه می‌کنم این کتاب را بیابند و مطالعه کنند. بازخوانی آن هم البته خالی از لطف نیست. من اول بار «دختر رعیت» را حدود ده سال پیش خواندم و این روزها که دوباره سراغ‌اش رفتم باز هم لذت بردم و دقایق جدیدی در آن یافتم.


امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 3 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=292
دیدگاه‌
<< صفحه بعدی ۰۱ صفحه قبلی >>
نسرین قربانی
چهارشنبه - ۱۶ مرداد ۱۳۹۲
سلام و خسته نباشید. چند سال پیش این کتاب را خواندم و لذت هم بردم و افسوس خوردم کاش برخی قسمت ها بیشتر بود. اما در مجموع خیلی خوب بود.
امکانات: Email Website

محمد کریمی جعفری
چهارشنبه - ۱۶ مرداد ۱۳۹۲
سلام حسین جان خوشحال میشم به وبلاگ من سر بزنی
امکانات: Email Website

ممو
چهارشنبه - ۱۶ مرداد ۱۳۹۲
ممنون و موفق باشید....این کتاب برای پدربزرگم بود و من در دوران نوجوانی خواندمش...
امکانات: Email Website

ثبت نظر
برای ثبت نظر جدید در ارتباط با نوشته فرم زیر را کامل کنید.
وارد کردن مواردی که با علامت v مشخص شده‌اند الزامی است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونیک:
سایت اینترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصی
در صورت انتخاب این گزینه، نظر بصورت خصوصی ثبت خواهد شد و فقط توسط مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.
تاییدیه: v
برای تایید اطلاعات فرم متن داخل تصویر را مجددا وارد نمایید.

 
نوشته‌های مرتبط

RSS 2.0

javied1364@gmail.com

امکانات
خبرنامه سایت
گزارش‌ها
مطالب سایت
نوشته ها: ۲۸۰
نظرات: ۹۸۳
دنبالکها: ۰
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۲۶۸۱۳۵۶ صفحه
مشاهده امروز: ۱۱۰۹ صفحه
بیشترین مشاهده:
جمعه - ۴ فروردین ۱۳۹۶
تعداد: ۲۶۶۷۴ صفحه
بازدید همزمان
در حال حاضر: ۲ نفر
بیشترین بازدید همزمان:
چهارشنبه - ۱۷ شهریور ۱۳۹۵
تعداد: ۳۶۱ نفر
مراجعه به: