نوشته‌ها
لیست نوشته ها
جستجو

سه‌شنبه - ۱۱ اسفند ۱۳۸۸

دوست دارم با زبان فارسی جهانی شوم

حسین جاوید – چاپ شده در روزنامه‌ی بهار – ۱۱ اسفند ۸۸

محمدحسین محمدی ـ متولد سال ۱۳۵۴ در شهر مزارشریف ـ این روزها دیگر در بین اهالی ادبیات در ایران چهره‌ا‌ی شناخته‌ شده ا‌ست؛ یک، دو جین جوایز ریز و درشت برای داستان‌های کوتاه‌اش به دست آورده و دریافت جایزه‌ی هوشنگ گلشیری، برای کتاب «انجیرهای سرخ مزار،» و جایزه‌ی نویسند‌ه‌گان و منتقدان مطبوعات، برای رمان «از یاد رفتن،» افتخارات‌اش را تکمیل کرده است. نشر چشمه به‌تازه‌گی مجموعه‌داستان جدید محمدی، «تو هیچ گپ نزن،» را روانه‌ی بازار کرده است. این کتاب ۹ داستان دارد که در حال و هوای آثار قبلی نویسنده هستند. به بهانه‌ی انتشار «تو هیچ گپ نزن» با این نویسنده‌ی افغانستانی گفت‌وگویی انجام داده‌ایم.

- آقای محمدی، جنگ درون‌مایه‌ی اصلی مجموعه‌ی «انجیرهای سرخ مزار» و رمان کوتاه «از یاد رفتن» بود. در مجموعه‌ی جدیدتان، «تو هیچ گپ نزن،» هم با تعداد زیادی داستان مواجه‌ایم که درباره‌ی جنگ هستند، درواقع، هفت داستان از نه داستان مجموعه. فکر نمی‌کنید این‌که در همه‌ی آثارتان با پلا‌ت‌های مختلف به یک موضوع واحد می‌پردازید مخاطب را اشباع کند و از تاثیرگذاری داستان‌ها بکاهد؟

من فکر می‌کنم هنوز هم می‌توانم از جنگ بنویسم، منتها در این کتاب سعی کردم بیش‌تر به حواشی جنگ بپردازم تا خود مساله‌ی جنگ و درگیری مستقیم. این حاشیه‌ها جا برای پرداخت دارد و برای مخاطب هم از خود جنگ جذاب‌تر است. در «انجیرها...» داستان‌ها در بحبوحه‌ی جنگ بود، اما داستان‌های این مجموعه به حاشیه‌ی جنگ پرداخته‌اند. مثلن، داستان «کبک مست،» یا داستان «هشت نفر بودیم ما که پای نداشتیم.» درست است سلاح هم می‌بینیم، حتا شلیک هم صورت می‌گیرد، اما مسائلی که شخصیت‌ها با آن‌ها درگیر هستند مسائل حاشیه‌ای جنگ هست، عواقب جنگ در جامعه‌ی افغانستان. گمان می‌کنم جامعه‌ی افغانستان، و لااقل داستان‌نویسان افغانستان، در سال‌های آینده رو بیاورند به این نوع ادبیات و نگاه به جنگ. هنوزهم جای دارد که از جنگ بنویسیم. من این راه را ادامه خواهم داد، اما در حال حرکت به حاشیه‌ی جنگ هستم.

- من با شما مخالف‌ام. در «تو هیچ گپ نزن» فقط در داستان «کبک مست» به‌طور مستقیم به جنگ نپرداخته‌اید و بدون شلیک حتا یک گلوله خیلی خوب مصائب جنگ را نشان داده‌اید. داستان «هشت نفر...» در بطن جنگ می‌گذارد. کاراکترهای آن هم سربازند. شما بر چه پایه‌ای می‌گویید این داستان به حاشیه‌ی جنگ می‌پردازد؟

صحنه صحنه‌ی جنگ است، سرباز هم وجود دارد، اما مساله‌ای که این سربازها با آن درگیر هستند مسائل حاشیه‌ای جنگ است. دغدغه‌ی این سربازها چیست؟ آیا خود جنگ است؟

- اگر دغدغه‌ای غیر از جنگ هم دارند، به‌واسطه‌ی حضورشان در بطن جنگ است. چنان‌چه سربازها در خانه‌شان بودند که آن مسائل را نداشتند. پس نمی‌شود گفت حاشیه‌ی جنگ است.

حاشیه را از این لحاظ می‌گویم که داستان به عواقب جنگ، مسائل ناشی از جنگ می‌پرازد، ولو این‌که سرباز مسلح است، در سنگر است. مساله و دغدغه‌ی سرباز جنگ و نیروی مقابل نیست. دغدغه‌اش چیز دیگری است که جنگ به او تحمیل کرده است. مساله‌ی جنسیت است. یا زن داستان تو هیچ گپ نزن در حاشیه‌ی جنگ بوده و بعد کشانده شده به خود جنگ. من سعی دارم از متن جنگ فاصله بگیرم. این موضوع در کارهای بعدی‌ام نمود بیش‌تری خواهد داشت.

- چرا از جنگ جلوتر نیامدید؟ همه‌ی داستان‌های‌تان در زمان جنگ‌های داخلی و خشونت‌های طالبان می‌گذرد و به زمان پس از طالبان نپرداخته‌اید.

من نمی‌توانم از دغدغه‌ی ذهنی‌ام بگریزم. دغدغه‌ی من این است و مسائل امروز افغانستان هم به این جنگ‌ها ربط پیدا می‌کند. اگر بخواهیم به مساله‌ی امروز نگاهی بکنیم و دلایل‌اش را کالبدشکافی کنیم، ناچار هستیم این جنگ را واکاوی کنیم. امروز جامعه‌ی افغانستان با مسائلی درگیر است که از جنگ ناشی شده. دیگر این‌که برای حل این مسائل باید جنگ قومیتی و مذهبی و نژادی که در افغانستان بود بررسی شود. در ادبیات افغانستان کم‌تر به این مسائل پرداخته شده، واگر پرداخته شده، یا خیلی مستقیم بوده یا بسیار شعاری، و به لحاظ ادبیت متن ارزش چندانی نداشته است. ادبیات داستانی می‌تواند به‌گونه‌ای عمیق‌تر به این مسائل بپردازد و آن‌ها را به مردم نشان بدهد تا به آن‌ها بیندیشند. فکر بکنند چرا چون‌این اتفاقاتی افتاده است. من هم در بطن جنگ بوده‌ام و هم از جنگ فاصله داشته‌ام. به هم‌این دلیل، می‌توانم به جنگ افغانستان با دید بازتری نگاه کنم. اکثر نویسنده‌هایی که در بحبوبه‌ی جنگ بوده‌اند یک جانبه نگاه کرده‌اند، یا شعاری. به قول معروف، یا مسلمان بوده‌اند یا کمونیست، یا طالب و مجاهد بوده‌اند یا ضدطالب. هیچ‌وقت به این جنگ بی‌طرفانه نگاه نشده بود. نویسنده‌گان جدید افغانستان تلاش کرده‌اند که نگاه بی‌طرفانه را وارد ادبیات افغانستان بکنند، نمونه‌اش آصف سلطان‌زاده، حیدر بیگی، و جواد خاوری هستند. این دوستان توانستند نگاهی بی‌طرفانه داشته باشند و در ادبیات هم آثارشان مقبول افتاده و با استقبال مواجه شده است. فضا و جهان ذهنی من هنوز با زنده‌گی عادی در افغانستان انس نگرفته. طبعن هر نویسنده‌ای باید از مسائلی بنویسد که در ذهن‌اش ته‌نشین شده‌اند و با آن‌ها زندگی کرده است. من با مسائل و زنده‌گی جدید افغانستان زنده‌گی نکرده‌ام تا بتوانم از آن‌ها چیزی بنویسم.

- در دو داستان «چلی» و «رانا» سراغ موضوعی غیر از جنگ رفته‌اید. برای من، به‌عنوان یک خواننده‌ی ایرانی، اتفاقن این داستان‌ها بسیار جذاب بودند، چون، افزون بر جذابیت‌های ادبی‌شان، تصویری از زنده‌گی عادی مردم افغانستان، رفتارها، و آداب و رسوم‌ آن‌ها ارائه می‌کنند که ارزش‌مند است. اما، هم‌آن‌طور که گفتم، این دست داستان‌ها کم‌تر در کتاب‌های شما دیده می‌شوند. فکر نمی‌کنید جای جنبه‌های دیگر زنده‌گی مردم افغان در داستان‌های شما خالی باشد؟

طبعن وقتی یک نویسنده نگاه‌اش را به یک مساله‌ی خاص معطوف می‌‌کند ناچار از بعضی مسائل دیگر غافل می‌شود. این اتفاق در داستان‌های من هم افتاده و، هم‌آن‌طور که خودتان اشاره کردید، بیش‌تر مسائل جنگ برجسته شده و کم‌تر مسائل زنده‌گی روزمره‌ی افغانستان، اما خوب من اعتقاد دارم که در سی سال گذشته زندگی روزمره‌ی افغنستان جنگ بوده است!

- با توجه به این‌که افکار عمومی دنیا متوجه افغانستان است، فکر نمی‌کنید اگر شما هم به زبانی غیر از فارسی داستان بنویسید، مثل هم‌وطنان‌تان خالد حسینی و عتیق رحیمی شهرت جهانی پیدا کنید؟ چون، بی‌تعارف، داستان‌های شما از آثار آن‌ها چیزی کم ندارد.

عقیده دارم اگر بخواهم جهانی بشوم، باید با هم‌این زبان جهانی بشوم. خالد حسینی یا عتیق رحیمی با زبان فارسی جهانی نشدند با زبان انگلیسی و فرانسوی شدند، یا این‌طور بگویم که انگلیسی و فرانسوی این دو تن را جهانی ساخت. من دوست دارم اگر هم جهانی شدم، با زبان فارسی بشوم. زبان مادری من فارسی‌ست و من دغدغه‌ی این زبان را دارم، چه در افغانستان، چه در ایران، و نمی‌توانم دغدغه‌ی خود را رها کنم. اگر من بیایم به انگلیسی بنویسم، شاید نتوانم این مسائل را مطرح کنم. آن‌چه من بیان می‌کنم با زبان فارسی و دغدغه‌ی مردم افغانستان است. اگر به زبان دیگری بنویسم، دغدغه‌های دیگری مطرح می‌شود. خالد حسینی جنبه‌هایی از افغانستان را نشان داده که متفاوت از جنبه‌هایی‌ست که من نشان داده‌ام. دغدغه‌های عتیق رحیمی به دغدغه‌های من نزدیک‌تر است، اما خوب او به زبان فرانسه می‌نویسد. حتا من شنیده‌ام ایشان گفته من اهل افغانستان نیستم و فرانسوی هستم. با این حال، هنوز از افغانستان می‌نویسد چرا که مخاطب جهانی به افغانستان نظر دارد.

- من از اسم کتاب هم خیلی خوش‌ام آمد. این نام، علاوه بر این‌که نام یکی از داستان‌های کتاب است، محتوای کل کتاب را شامل می‌شود. سپیدخوانی دارد. «تو هیچ گپ نزن» سرنوشت انسان افغان، و به‌خصوص زن افغان، را نشان می‌دهد که همیشه محکوم بوده سکوت کند و حرف نزند.

این نام اگر با فضای داستان‌ها سنجیده شود، حرف شما را تایید می‌کند. البته این نام دومی بود که برای مجموعه انتخاب کردم! اول نام «هشت نفر بودیم ما که پای نداشتیم» را روی کتاب گذاشته بودم، اما طولانی‌ بود و به ذهن مخاطب ماندگار نبود. ناشر هم پیش‌نهاد کرد اسم عوض شود. این شد که «تو هیچ گپ نزن» را انتخاب کردم که گزینه‌ی دوم‌ام بود.

- نثر شما اولین نکته‌ای است که توجه خواننده را به خود جلب می‌کند. این نثر پر است از لغات و عبارات افغانی. به‌طوری که خواننده مجبور است برای پیدا کردن معانی واژه‌ها مدام به لغت‌نامه‌ی انتهای کتاب مراجعه کند. خاطرم هست در گفت‌وگویی که دو سال پیش با شما داشتم گفتید که تلاش دارید به سمتی بروید که معنای لغات افغانی در خود متن مشخص باشد و خواننده کم‌تر نیاز پیدا کند که به جست‌وجوی معنای لغت بپردازد. با وجود این، حجم لغات‌نامه‌ی «تو هیچ گپ نزن» بسیار بیش‌تر از هر دو کتاب قبلی‌‌ست.

من هنوز هم هم‌آن تلاش را دارم، این‌که موفق بوده‌ام یا نه حرف دیگری است. «تو هیچ گپ نزن» را پیش از چاپ، بدون واژه‌نامه، به دوستان ایرانی دادم که بخوانند. کسانی بودند که انجیرها را خوانده بودند. خوش‌بختانه، با زبان مشکلی نداشتند و بدون واژه‌نامه هم با داستان‌ها ارتباط برقرار کرده بودند. در ادبیات و خصوصن ادبیات داستانی دیگر واژه رکن اصلی نیست. نمی‌توانیم بگوییم که چون خواننده معنای این واژه را نفهمید معنی کل اثر را نخواهد فهمید. جمله و حتا فراتر از آن متن اهمیت دارد و این‌که آیا خواننده در کلیت متن مفهوم و فضا را می‌گیرد یا نه. این دست من را باز گذاشته که در فکر این نباشم واژه‌ای را که به کار می‌برم شاید مخاطب ایرانی یا مخاطب غیرافغانستانی یا حتا افغانستانی ـ چرا که حوزه‌های جغرافیایی افغانستان هم متفاوت است ـ نفهمد. در کتاب تازه‌ام، که به ناشر سپرده‌ام، روی‌کرد جدیدی به زبان دارم. زبان از یاد رفتن با زبان انجیرها تفاوت داشت، زبان انجیرها با تو هیچ گپ نزن خیلی نزدیکی دارد ـ چون هر دو داستان کوتاه هستند، - اما کار بعدی با کارهای قبلی متفاوت است. دیگر این‌که، من  زبان هر داستانی را با توجه به محتوا و شخصیت‌های‌اش انتخاب می‌کنم. این برای من خیلی مهم است. دغدغه‌ی من این زبان است. با هم‌آن زبانی که فکر می‌کنم می‌نویسم. اگر بخواهم به زبان دیگری بنویسم، فکر نکنم حتا بتوانم بنویسم.


امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=43
ثبت نظر
برای ثبت نظر جدید در ارتباط با نوشته فرم زیر را کامل کنید.
وارد کردن مواردی که با علامت v مشخص شده‌اند الزامی است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونیک:
سایت اینترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصی
در صورت انتخاب این گزینه، نظر بصورت خصوصی ثبت خواهد شد و فقط توسط مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.
تاییدیه: v
برای تایید اطلاعات فرم متن داخل تصویر را مجددا وارد نمایید.

 
نوشته‌های مرتبط

RSS 2.0

javied1364@gmail.com

امکانات
خبرنامه سایت
گزارش‌ها
مطالب سایت
نوشته ها: ۲۸۰
نظرات: ۹۸۳
دنبالکها: ۰
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۲۶۳۳۱۶۲ صفحه
مشاهده امروز: ۸۱۶ صفحه
بیشترین مشاهده:
جمعه - ۴ فروردین ۱۳۹۶
تعداد: ۲۶۶۷۴ صفحه
بازدید همزمان
در حال حاضر: ۲ نفر
بیشترین بازدید همزمان:
چهارشنبه - ۱۷ شهریور ۱۳۹۵
تعداد: ۳۶۱ نفر
مراجعه به: